در واقع کاربرد عبارت "اعمال رسولان" در اواخر قرن اول، وعنفوان، قرن دوم میلادی معمول شد! البته قبل از این سالها همان اولین عنوان یعنی، "اعمال روح" بکار می رفت! استفادۀ از عنوان مذکور ( اعمال روح ) از آنجا ناشی می شد که این کتاب بازگو کنندۀ عمل، شماراندکی از رسولان است. در باب اول تا آخر 12 قهرمان اصلی این کتاب پطرس"کیفا" است و از باب 13 کار ها بدست پولس رسول می افتد که تا آخر باب 28 ادامه پیدا می کند! در برخی آیه ها و بنا به ضرورتی ویژه، عدۀ بیشتری از رسولان دور هم جمع می شوند تا برای مشکل خاصی راه حلی پیدا کنند. و در این همایشها، ممکن است بسبب اختلاف آرا، با هم رو در رو شوند!
این
کتاب تصویر واضحی از کارهای پولس رسول را منعکس می کند و در ضمن چهرۀ پطرس
را در اتخاذ برخی تصمیم ها و انجام پاره ای مأموریت ها بروشنی، بازتاب می
دهد. اما وزن اصلی کارها، برای بنیاد کلیسا بر دوش پولس رسول است! وقتی
اشتیاق ناب شخصیت ها ی فداکار را برای اشاعۀ برکت و رونق اتحاد در کلیسا
های نو بنیاد آن روز بخاطر می آوریم از سوئی برای بعضی عملکرد های امروزی
خود متاسف می شویم و از طرفی انگیزه می گیریم که :" فیض روح القدُس ما را
باز مدد فرماید " به همت خادمین صدیق ، دلسوز و البته، با کفایت دوباره
کلیسا ها توانائی رشد و بروز بالندگی خواهند یافت ....آمین!
در
بارۀ نویسندۀ کتاب: با وجود برخی ابهامات، خصوص نویسنده، اکثر پژوهشگران
مسیحی که کارشناسان الهیات هستند به اتفاق همرای اند که نویسندۀ این اثر
همان لوقا است که یکی از انجیل ها ی چهار گانه بنام اوست! در نامه ایکه
لوقا به دوست خود تئوفیلوس می نویسد از انتشار کتاب دوم خود خبر می
دهد!(اعمال رسولان 1 : 1 - 3). و از این نظر شکی باقی نمی گذارد که
نویسندۀ اعمال رسولان کسی جز خود او نیست !
برخی از نویسندگان مانند
پولس رسول، مُهر و نشان خود را در متن نوشته های خویش بصراحت تسجیل کرده
اند، اما لوقا با کنشی فروتن از این کار سر باز می زند! برای او مهمتر این
است که موضوع اصلی کتابها عیسای مسیح باشد! در انجیل عهد جدید شرح دقیقی
از وضعیت لوقا نداریم اما شواهد از این می گویند که او شناسنامۀ یهودی
ندارد! واز دایرۀ یاران ختنۀ شدۀ پولس بنیامینی بیرون است! اما پولس در
بخش هائی از رسالات خود از او نام می برد از جمله کولسیان 4 آیات 13 و 14
ودوم تیموتائوس 4 : 11 و فلیمون آیۀ 24 !
با
این توصیف می توان نتیجه گرفت که او از زهدان بی ایمانی و محیطی آتئیسم
(الحادی -- بی خدائی ) زاده و پرورش یافته است! همچنین از کتاب اعمال
رسولان پیداست که رابطۀ نزدیک و صمیمانه ای با پولس رسول دارد ( اعمال
رسولان 16: 10-17 و 20 :5 –21 : 18 و 27 :1 – 28 و 28 : 16).! در اولین
بازداشت پولس که به زندانی شدن او می انجامد یعنی بهنگامیکه همراهان، او
را ترک کرده و هر یک بسوئی گریخته اند، لوقای پزشک، پایدار در کنارش می
ماند و وفادارانه به او خدمت می کند. ( دوم تیموتائوس 4 : 11 )!
اشارۀ
کوتاه پولس به یاوری لوقا در پویه های سخت آزمایش، بیانگر شخصیت استوار
اوست! شواهد نشان می دهند که در انطاکیۀ سوریه پا به عرصۀ وجود گذاشته و
بر پایۀ انجیل لوقا که بقلم خود او نگارش یافته، از زمرۀ دوازه حواری
عیسای خداوند نیست ( لوقا 1 :2 )! اما به گمان نزدیک بدرستی پس از سفر
آسمانی عیسای مسیح و رویداد پنطیکاست این پزشک فداکار، به دایرۀ باورمندان
و برگزیدگان مسح شده می پیوندد، ودر کوران پیگردها و پدیدار شدن فضای
ناامن در اورشلیم و سپس سامره، همراه رسولان، سفر پر خطر خود را آغاز می
کند و با گریختن از مناطق قرمز به اطراف و اکناف گیتی روانه می شود، تا
مژدۀ رستگاری ابنای بشر را به گوش عالم خفته و جهان گمشده ( امت های غیر
یهودی ) برساند!
سمت وسوی نوشته ها یونانی ماب
و مخاطبان لوقا یونانی اند. او ضمن نوشتن انکار مسیح بودن عیسی توسط
یهودی ها را به بستر نقد می کشد و آشکارا نشان می دهد که اگرچه جهان غیر
یهود، با روی باز به عیسای یهودی ایمان می آورد، با اینحال، قوم یهود با
سرسختی به انکار او می پردازد! شیوۀ نگارش لوقا بی نظیر است با وجود پزشک
بودن از ذکر شفای مردم توسط رسولان و کارهای وراء دانش پزشکی، تردیدی بخود
راه نمی دهد! لوقا، راوی زبردستی است و با دقت از ماجرای سفر رسولان، کشتی
شکستگان، مارگزیدگی و سپس رفع موانع بر سر راه بشارت انجیل را، با
موشکافی برشتۀ تحریر در می آورد!
تاریج رویداها : عده ای بر این
باورند که نگارندۀ 2 اثر مقدس، نوشته های خود را اواخر دهۀ 90 میلاد
بپایان رسانده است اما این ادعا بیشتر به گمانه زنی و حدسیات بی پایه
شباهت دارد، به این دلیل که وقایع و ماجراهای حول و حوش رسولان در سالهای
90 میلادی بپایان رسیده است از اینروی صحت این مدعا را نمی توان تصدیق
کرد! از سوی دیگر در اورشلیم بهنگام سخنرانی "پولس" هنگامه ای در می
گیرد که او را بازداشت و سپس زندانی می کنند! اما با اعتراض به حکم دادگاه
تقاضای تجدید نظر می کند، او را با محافظ به رُم می فرستند که حبس خانگی
او در رُم می انجامد! و در اینجاست که کار نوشتن لوقا نیز به پایان می
رسد. اعمال رسولان 28 : 31 !!
در این هنگام
پولس به نوشتن اکثر رساله ها ی خود مشغول می شود و از اینرو ، بسیار دور
از انتظار است که لوقا نیز همزمان با نگارش های پولس زندانی، دست بقلم
برده باشد! سال 90 میلادی زمانی است که پولس دیگر در قید حیات نیست و اگر
لوقا نوشته های خود را در این دهه به پایان برده باشد عقل سلیم حکم می کند
که می بایست واقعۀ مرگ پولس را هم ذکر کند! بهر تقدیر، پایان یافتن کتاب
اعمال رسولان سال 63 میلادی است! این تاریخ بدین سبب مورد تأئید است که
بلافاصله، پس از خاتمۀ نگارشها، دو واقعۀ مهم رخ می دهد! اتفاق اول، آتش
سوزی دهشت بار رُم در سال 64 میلادی است. که پیامد آن آزار و پیگرد
ایمانداران مسیحی است، و تقریبآٌ همزمان با تشدید جفاها، دولت رُم به
اورشلیم حمله می برد، که به تخریب نیایشگاه سلیمان منجر شده، ویرانی شهر و
اماکن مقدس به اوج خود می رسد.
بخاطر خرابی اورشلیم و ویرانی
عبادتگاه مرکزی، ساکنان شهر مجبور به فرار شده واجرای مراسم و آئین های
یهود متوقف می شود! آتش سوزی رم و تعطیلی معبد دو حادثۀ برجسته زمان لوقا
هستند و اگر نویسنده سال90 میلادی اعمال رسولان را به پایان برده باشد با
توجه به اینکه: حادثۀ اول سال 64 وسپس حمله به اورشلیم بین 66 – 70 میلادی
روی داده؛ این احتمال که مورخ دقیقی چون لوقا، از روی سهو، رویدادهائی به
این بر جستگی را از قلم انداخته باشد بعید بنظر میآید! و بدترین گزینه
آنست که بپنداریم : لوقا منتظر شده تا آبها از آسیاب بیفتد وپس از ایجاد
فضای امن، به نوشتن حوادث بپردازد، در حالیکه می دانیم که او بی کم و
کاست به شرح پیگردهای "اولیه اورشلیم" دست می زند و به واقعۀ اسفباری که
منجر به کشته شدن استیفان اولین شهید مسیحی می شود، اشاره می کند و از
ماجرای اعدام یعقوب وبازداشت ها و شکنجه های پولس با شجاعت پرده بر می
دارد!
رویداد ها و الهامات : اگر بپذیریم که
نویسنده بطور زنده در متن حوادث قرار نداشته و داستان رسولان را بعدها
نوشته است، عملاً شجاعت درونی و اشتیاق او را برای مشاهدۀ زندۀ ماجراها
زیر سؤال برده ایم! از طرف دیگر الهامات خداوند برای ایجاد انگیزه ودادن
نیرو برای نقل و مکان رسولان، با چالش روبرو شده و زنده بودن متن، در معرض
استهلاک و بی اعتنائی زمان قرار می گیرد! اما از آنجا که روح خدا از
توانمندی و نیروی فکری لوقا برای توصیف ماجرا ها، بموقع استفاده می کند از
اینرو نویسنده استعداد ذاتی خود را با الهامات روح درهم می آمیزد و به خلق
این اثر ماندگار دست می زند! کاری که اگر بعد ها به آن می پرداخت از
الهامات روح خدا بی بهره می ماند، و نیروی قیام و زنده بودن مسیح ازاین
روایات زدوده می شد. خبر ظهور مسیح و آوازۀ تولد، خدمات، مرگ، و رستاخیز
او باعث شد که این پزشک به شخصیت عیسی علاقمند شود، و پس از ایمان آوردن،
برای گسترش ملکوت و شاگرد سازی با سایر رسولان همسفر شود و به شرح
ماجراهائی بپردازد که در طول مسیر برای آنها مشکل آفرین می شود. ولی در
عین محدودیت و گرفتاریها، خداوند به یاری آنها می آید و موانع را از سر
راه آنها بر می دارد.
خواننده با مطالعۀ این
اثر پی می برد درصورتیکه انسان خود را به خدا بسپارد، روح القدس از او چون
وسیله ای پاکیزه استفاده می کند، نبوت کردن، اشتیاق برای موعظه، سخن گفتن
بزبانها ، عطای حکمت و قدرت شفابخشی و.......از نمادهای سرسپردگی به
پروردگاری است که وظیفۀ ما ترسی آمیخته به احترام و پرستش صادقانۀ اوست!
اعمال
رسولان و رسالات پولسی: ممکن است با مطالعۀ رساله های پولسی پرسش هائی
برای خواننده مطرح شود اول آنکه: آیا رسالات بنا به مکان و موقعیتی که
پولس در آن قرا داشته تأثیر پذیرفته اند؟
دوم: آیا محیط و مخاطبان تحت تاثیر سخنان و نوشته های او قرار می گیرند؟
و آخرین سؤال این است که: رسالات تحت چه فضائی نوشته شده اند؟
در
صورت تبادر سؤال در ذهن خواننده، بهتر است از کتاب اعمال رسولان بعنوان
منبعی برای پاسخ به پرسش ها استفاده کنیم! در اینجا بیان چند مدرک برای
روشن شدن ارتباط بین اعمال رسولان و رسالات پولسی می پردازیم:
1-
رساله اول و دوم تسالوکیان در دومین سفر بشارتی به یونان و در قرنتس نوشته
شده است! مدرک : (اعمال رسولان 16: 11 – 18 : 22)! و در سومین سفر بشارتی
خود به آسیای صغیر و هنگام سکونت موقت در شهر افسس اولین رسالۀ خود را به
قرنتیان می نویسد. مدرک: (اعمال رسولان 18 : 23 – 19 : 40)!
همچنین در
سومین سفر بشارتی به یونان و در مقدونیه رسالۀ دوم به قرنتیان را به اتمام
می رساند! مدرک: (اعمال رسولان 20 : 1- 5) ! و سر انجام در شهر روم هنگامی
که در حبس خانگی قرار دارد رساله های، افسسیان و کولسیان، فلیپیان و
فلیمون را بنگارش درآورده است! مدرک : (اعمال رسولان 28 : 11 – 31)!
در
اینجا جا دارد از پروردگار یکتا و قادر بی مانند بخاطر کار سترگ لوقا، و
این اثر بی همتا سپاسگزار باشیم، که اگر امروز این سند را در اختیار
نداشتیم، از وجود برخی روایات و ارتباط آنها با یکدیگر و مسیری را که
رسولان پیموده اند و در نتیجه از مناسبات بین رُم و اورشلیم و نقل و
انتقال مبشرین و اطلاعات مستند، از اساس بی خبر می ماندیم! شیوۀ کار لوقا
برای نگارش رویکردی پژوهشی است و برای این مهم از منابعی بهره می گیرد که
در متن زمان و کوران حوادث، شاهدان زندۀ مسیح، و خدمات ارزندۀ او بوده
اند. ( انجیل لوقا 1: 3 و 5 و 2 : 1 – 2 و 3 : 1 – 2 ) و ( اعمال رسولان 4
: 6 و 24 : 27)!
از ویژگی های یک تاریخ نویس
اینست که مستند نویس هم باشد. و از اشخاص امین، تقویم صحیح و جایگاه درست
برای ثبت رویدادها استفاده کند. دراین میان "لوقای پزشک" برای انتشار
متون روایتی دقتی در خور تمجید و وسواسی بی نظیر را بکار گرفته و با عنوان
بندی مطالب، کاری بدور از خطا را به کاشفان حقیقت عرضه کرده است.
پیام
اعمال رسولان: پیام مرکزی کتاب برمسیح بودن عیسی، بعنوان نجات دهنده پا می
فشارد و ازاین بابت، مهر تائید خود را بر متون اناجیل فرومی کوبد، و مشی
موکد رسولان برای تشکیل کلیسای سراسری را رویکردی می داند، که از سوی روح
القدس هدایت شده است. اگرچه در اتخاذ برخی تصمیم ها از سوی رسولان ممکن
است ایده های متنوعی اظهار شود، ازجمله برنابا و پولس" را بر سر دوراهی،
گزینه ای مطلوب قراردهد که به جدائی آنها منجر شود! اما نظر نهائی خداوند،
برای پایه گذاری کلیسا و گسترش ملکوت، از جمله فرامین روشن و موکد اوست.
همچنین بعد از واقعۀ پنطیکاست، ماجرائی که بر اندریاس و فیلیپ می رود، در
خور بررسی است! مهم اینست که رسولان انباشته از پُری روح القدُس و
الهامات توانمندی بوده اند که نیروی فوق العاده ای برای تحرک و بشارت
کلام و احیای انسان گمشده وبنیاد کلیسا در آنها بوجود آورده بود! اما
اینکه چگونه و کجا این برکات در آنها تجلی یافته، موضوع درخور اهمیتی نمی
تواند باشد!
مهم اینست که: در کتاب اعمال
رسولان، تحقق پیشگوئی های مسیح را می توانیم به چشم جان مشاهده کنیم! چه
او، پیش از سفر آسمانی خود قول داده بود: " چون روح القدُس بیاید، شما
شاهدان من در اقصای جهان خواهید شد، و بر شما آشکار می شود که ملکوت خدا
نزدیک است! " او در ضمن به شاگردان قول داده بود : آنها را کوشندگان صید
جانها برا ی خداوند خوهد کرد! خداوند به آنها نور جهان لقب داده بود!
هنگامیکه سنگینی ظلمت بردنیا غلبه کند، آنگاه فروغ آنها درخشیدن می گیرد
تا پرتو مژدۀ انجیل بر جهان تاریک بتابد! و باز گفته بود: اگر بذر در زمین
نمیرد، هیچگاه خوشه ای ببار نمی نشیند. از اینرو رسولان رنج کشیدند و
وفادارانه تا به آخر بر سر پیمان ایستادند و سرانجام متحمل مرگی دردناک
شدند!
اکنون جوشش خون شهیدان کلام است که موجب سبزماندن و برومندی
کلیسا، در دورترین نقاط عالم شده است! آنها بخاطر انتشار کلام خدا ضربه ها
را متحمل شدند، زحمات را بجان خریدند، و در عوض برای جفاکنندگان برکت
طلبیدند!
خلاصۀ کلام: ابلاغ مأموریت و گسیل
رسولان بمنظور شاگردسازی، در سراسر جهان رویکرد اساسی و هستۀ مرکزی پیام
کتاب را تشکیل می دهد! خواننده در مسیر ماموریت های رسولان، بروشنی در می
یابد که چگونه جهان خفته و فرزندان گمشده موعظۀ انجیل را می شنوند وبا
"توبه" به سوی پدر آسمانی بازگشت می کنند! نیروی هموار کنندۀ این مسیر پر
نشیب و فراز، الهامات ونیروی ملکوتی خداوند است، که همراه آنها در این سفر
روحانی است. عیسای مسیح، در زمان حضورخود، بشاگردان توصیه کرده بود:
چنانچه خانه ای شما را نپذیرفت، معطل نشوید و فی الفور، مژدۀ نجات را به
خانۀ دیگر برسانید، در این خصوص شاگردان بی اتلاف وقت، از شهری به شهر
دیگر و از مکانی بمکان دیگر سفر کردند و ماموریت خانه بخانۀ خود را به
انجام رساندند.
اگرچه در مقایسه با رسالات
پولسی، جزئیات دروس مسیحیت و آموزه های آن در اعمال رسولان غایب است، اما
قیام مسیح و پیروزی او بر مرگ، فشردۀ اعلاناتی این کتاب را تشکیل می دهد!
مهم این است که عیسای مسیح اولین کسی است که از میان مردگان برخاست و
نیروی حرکت رسولان شد تا نوید این خبر حیاتی را به تمامی جهان منتشر کنند.
اگر مسیح از مردگان برنمی خاست موعظۀ رسولان باطل بود! رسولان ماجرای شب
دستگیری مسیح را بخاطر داشتند و هرلحظه خاطرات آن شب هولناک برایشان تداعی
میشد که چطور هریک با دستپاچگی بسوئی گریخته بودند! اما قیام مسیح پس از
مرگ بر صلیب، و از سر گرفتن زندگی و حضور مجدد او، در میان شاگردان به
آنها نیروئی داد تا مشارکت خود را از سر بگیرند و در دعا متحد شده و طبق
قرار قبلی در اورشلیم گرد آیند تا ازحضرت اعلی قوت گرفته و پس از تجهیز به
مأموریت فرستاده شوند!
آمین..................... نویسنده: مسعود مهرداد............................................................
شمعون شنیده بود که خود عیسی آن روزها تعلیم می داد. عیسی همانطوریکه درزهای قایق را لمس می کرد، کار دست روی قایق را تحسین کرده و گفت: « خیلی صاف است. ». شمعون جواب داد: « بنیامین قایق ساز، سال پیش تمامش کرد. آخرین قایقی که قبل مرگش ساخت. ». عیسی دستش را روی تخته های کنار قایق کشید و گفت: « خیلی کیپ است. این زبانه ها بخوبی با هم جفت و جور شدند؛ بایستی وقت زیادی برده باشد. ».
شمعون تورش را روی زمین گذاشت و گفت: « درسته، زمان زیادی...». گپ و صحبت از رفو کردن تورها لذت بخشتر بود. او ادامه داد: « برای بنیامین و پسرش هفت ماه طول کشید. آنقدر طول کشید که فکر کردم هرگز تمام نخواهد شد. البته پول زیادی ام از من گرفت. امّا احتمالاً بهترین قایق در این دریاچه مال من است. ». شمعون بلند شد و قایق را به طرف ساحل سنگی کشید و گفت: « به نظر می آید که از چوب سر در می آورید.».
عیسی گفت: « من نجارم، پدرم هم همینطور.». عیسی دستش را دراز کرد و گفت: « از دیدنت خوشحالم. میشه نگاهی به داخل قایقت بیندازم؟ ». شمعون لحظه ای تأمّل کرد؛ چونکه قایق نویی بود و نمی خواست کسی به آن آسیبی برساند، مخصوصاً کسی که از قایقرانی سر رشته ای نداشته باشد. امّا بالاخره غرورش بر اضطرابش چیره شد و گفت: « حتماً، ولی مواظب آن طنابها باشید که به پاتون گیر نکنه. ».
عیسی داخل قایق شد و آن را به دقت بررسی کرد: سکان، کف قایق و تیر بادبان را. همانطور که از قایق بیرون می آمد گفت: « بنیامین قایق بسیار خوبی برای تو ساخته.». « راستی امروز عصری برای مردم در این ساحل می خواهم صحبت کنم، می شه لطف کنید و کمک کنی که مردم در کنار ساحل بنشینند. من امشب به یک حامی احتیاج دارم. ». او با خوشحالی از اینکه به او احتیاج داشت و این واقعیت که یک نجار از قایقش تعریف کرده بود، قایقی که خود می دانست که سازۀ خوبی است، به عیسی گفت: « البته، اگر کاری از دستم ساخته باشد، خوشحال می شوم آنرا انجام بدم، عیسی. ».
آن روز عصر وقتی که شمعون جمعیت را ساکت کرد و سرجایشان نشانید، شیفته و بهت زده نشت تا به صحبتهای عیسی گوش کند. عیسی وعظ کرده و می گفت: « کوری را که شفا پیدا کرد نشانۀ وجود قدرت خدا در میان شماست؛ قدرتی که اینجاست تا زندگی شما را شفا داده و به شما شادی عطا کند. ملکوت خدا اینجاست. برگشته تا خدا زندگی شما را به راستی هدایت کند. » این تعالیم مانند سخنرانیهای معلمینی که از این و از آن استاد نقل قول می کنند تا حرف خودشان را به کرسی بنشانند، نبود.
عیسی با چنان اقتدار و جسارتی تعلیم می داد که فریسیان عدالت نما را در میان جمعیت ساکت و مردم معمولی را از شرم و توبه به گریه می اندخت. وقتی خورشید غروب کرد و مردم بلند شدند که آنجا را ترک کنند، شمعون، آن ماهی گیر بد زبان و پرسروصدا، به خود می لرزید. آیا او برای ملکوت خدا و مسیح موعود حاضر بود؟ او فقط یک ماهی گیر خوب بود. امّا آیا انسان خوبی هم بود؟ نه واقعاً. الآن زمانی برای عکس العمل و پاسخ نیست. مردان کفرناحومی به سرعت خود را برای ماهی گیری شب دیگری حاضر می کنند. شمعون و برادرش آندریاس قایق را از ساحل برداشته و قبل از اینکه به داخل آن بپرند، آنرا بطرف دریا هل می دهند. چندین متر که پارو می زنند، تورهای خود را به آب پرتاب می کنند. آنها تمام شب، بارها و بارها تور را پرتاب کرده و دوباره جمع می کنند. صبحگاه از راه می رسد و آسمان به رنگ صورتی تغییر می یابد. شمعون و آندریاس آخرین تورشان را جمع می کنند و بطرف ساحل برای فروختن آنچیزی که گرفته اند و کمی خواب، حرکت می کنند. شب طولانی بود، امّا بهترین صید این هفته را گرفته اند.
صدایی در طول آب طنین می اندازد: « شمعون...شمعون...». شمعون منتظر می ماند که تور به داخل آب برود و بعد به بالا نگاه می کند.عیسی بود، همانکسی که حرفهایش درمورد ملکوت خدا، تمام زمان مشقت دیشب، ذهن او را مشغول کرده و او را به چالش کشانیده بود. برای سومین بار او را صدا زد: « شمعون ». شمعون دستش را به نشانۀ تشخیص او بلند کرد. کلماتش دقیق، کوتاه و مصر بودند: « دنبالم بیا. دنبالم بیا تا تو را صیّاد مردم گردانم. ». صیّاد مردم؟ بجای ماهی، انسان بگیرم؟ منظورش چه می تواند باشد؟ امّا عیسی همچنان او را صدا می زد. تور هنوز همانجایی بود که شمعون آنرا پرت کرده بود و با حبابهای زیادی به داخل آب فرو می رفت؛ امّا شمعون و آندریاس هردو در طرف دیگر قایق به طرف ساحل شنا می کردند. آنها همانطور که قطرات آب از آنها می چکید، نزد عیسی زانو زده بودند. شمعون می توانست روی موهای خیس و درهم و برهمش، دست معملم را حس کند.
عیسی گفت: « شمعون، مرا متابعت کن. ». شمعون به بالا نگاه کرد و گفت: « خداوندا، دنبال تو می آیم. به کجا می روی؟ ». عیسی گفت: « خواهی دید. » و دست او را به آرامی گرفت تا بلند شود و ادامه داد: « و شمعون، به قایقت هم احتیاج دارم. ». قایق نو اش، فخر قایقهای شهر، عیسی با قایق چکار دارد؟ شمعون بالا را نگاه کرده و به آرامی جواب می دهد: « حتماً، می توانید از آن استفاده کنید....وقتی احتیاجی بهش نداشته باشم. ». عیسی اصرار می کند: « امّا من به آن احتیاج دارم. قایق مال توست. مگه اینطور نیست؟ ». « البته خداوندا، قایق یکجا برای من است. سه سال طول کشید تا بتوانم قیمتش را پرداخت کنم. ». « و تو تصمیم گرفتی که مرا دنبال کنی. اینطور نیست شمعون؟ ». « البته خداوندا ».
عیسی جواب می دهد: « پس قایقت هم باید مرا دنبال کند. نه فقط تو، بلکه تمام وجودت و هرچه که به تو تعلق دارد، باید مرا دنبال کند و هر موقع نیازی به آنها باشد، بایستی دردسترسم باشند. ». شمعون شرمنده می شود: « بله خداوندا، لطفاً قایق ماهی گیری من را بردارید و هر موقع می خواهید از آن استفاده کنید...می خواهم واقعاً خودخواهی من را ببخشید. ». « شمعون تو خانه داری؟ ». « بله خداوندا، دارم. ». « من نیاز دارم که از آن هم استفاده کنم. ». « خانۀ من؟ ». « خوب، عیسی، نمی دانم چگونه اینرا بگویم. امّا مادرزن من با ما زندگی می کند و درحال حاضر حالش خوش نیست. مطمئن نیستم با تبی که دارد می توانیم مزاحمش شویم یا نه...». « قایقت، خانه ات و خود تو بایستی همه مرا متابعت کنند، شمعون. ». « بله خداوندا. » « و من مراقب مادر زنت هستم. خودت خواهی دید. چرا راه را نشان نمی دهی؟ ».
شمعون پاسخ می دهد: « بله، خداوندا. » و عیسی، شمعون و آندریاس، همانطوریکه خورشید از سر تپه در حال غروب کردن است، از ساحل بطرف شهر می روند. این داستان کاملاً ساختگی است و در سپتامبر 1997 در جلیل نوشته شده است. این داستان برداشتی از یوحنا 1 : 35 ـ 42 و متی 4 : 12 ـ 22 می باشد. البته اینرا می دانید که وقتی عیسی به خانه می رود، مادرزن پطرس را از تبش شفا می دهد و از خانه به عنوان جایگاهی برای شفا و بسیاری از اعمال و تعالیمش استفاده می کند. از آن قایق هم برای حمل عیسی و شاگردان در جلیل استفاده می شود. شما چه چیزی دارید که بایستی عیسی را دنبال کند؟
ایرانیانی که شیفته ایران و فرهنگ و پیشینه پر افتخار بزرگان و سرداران و شهریاران آزاد منش و خداپرست آنند. فرصتی دست داد تا ما نیز به این بهانه ی بجا، یادی از این سردار روشنایی، مسح شده یهوه( اشعیا باب ۴۵) و شبان قوم خدا( اشعیا باب ۴۴) نماییم و بعنوان ایرانیان مسیحی و وطندوست بر وجود چنین اسطوره های پر افتخار و فروتنی در برابر حق ببالیم ..
هرچند که این شهریار روشنایی، خادم یهوه در مملکت خود و در میان دولتمردانی که می بایست مرام آزادگی و راستی، حقیقت جویی و خدا ترسی او را چراغ درایت خود سازند هیچ ارج و قربی ندارد و هرچند که طعم تلخ شوکران سالهای تازی پرستی در کام ملت آزاده ایران قلبوبمان را آزرده است اما دلهای میلیونها ایرانی در سراسر ایران از هر دین و مرام و نژاد در حس عجیب افتخار و سرافرازی عهد کهن ایران زمین تپید. ایرانیانی که شیفته ایران و فرهنگ و پیشینه پر افتخار بزرگان و سرداران و شهریاران آزاد منش و خداپرست آنند. فرصتی دست داد تا ما نیز به این بهانه ی بجا، یادی از این سردار روشنایی، مسح شده یهوه( اشعیا باب ۴۵) و شبان قوم خدا( اشعیا باب ۴۴) نماییم و بعنوان ایرانیان مسیحی و وطندوست بر وجود چنین اسطوره های پر افتخار و فروتنی در برابر حق ببالیم و طریق آنان را در اطاعت از کلام یگانه خدا، کتاب مقدس پیروی کنیم.
معمولا در تاریخ عمومی سرزمینها و خصوصا تواریخ دینی(کتب مذهبی)، سیاستمداران و قدرت پیشگان بعنوان منفورترین چهره های هر سرزمین و بعنوان زورمندان خدا ناشناس و سرکشانی مصور می گردند که همواره در برابر خدا، احکام برابری و آزادی بشر، شان والای انسانی ، عدالت ونیز در برابر قوم حق طلب پرهیزگار ایستاده و مقاومت کرده اند. نمونه چنین شخصیتهایی در کتاب مقدس به فراوانی موجود است. چه در عهد عتیق شخصیت فرعون را در برابر موسی و در برابر قوم خدا بعنوان نماد بی خدایی، ظلم وبرده گرداندن قوم یهوه می بینیم( کتاب خروج ) نه تنها پادشاهان و امرای سرزمینهای کنعانی و همسایگان و قومهای بت پرست اسراییل( اموریان، موآبیان، فرزیان، یبوسیان و... موجود در کتاب یوشع) را بلکه حتی پادشاهان فاسد اسراییل و یهودا که دلشان از یهوه برگشته و در پی شرارت پدران بت پرست خود به بت پرستی و ظلم و فرهنگ فاسد کنعانی روی آوردند را چنین می بینیم. داستان این پادشاهان را در کتب اول سموییل، دوم سموییل، اول و دوم تواریخ و اول و دوم پادشاهان به جزئیات می خوانیم. پادشاهانی که هرچند از تبار قوم خدایند و میبایست پاسبان احکام تورات و یگانه پرستی اسراییل باشند خود دشمنان انبیا و کلام خدایند . از این رو در تاریخ اسراییل انبیای قدرتمندی را داریم که در برابر این پادشاهان ایستادند و بیداری دینی و قومی را موعظه و ترویج کردند( همچون ایلیای نبی در برابر اخاب پادشاه فاسد اسراییل). به جز داود، پادشاه عادل اسراییل و نبی خداوند و یوشیا و تا حدی حزقیا پادشاه، همواره پادشاهان اسراییل نیز در پرتو نور منفی در عهد عتیق دیده می شوند و از این روست که خدا برای تنبیه قوم خود و پادشاهان و حکمرانان فاسد اسراییل آنان را به اسارت قومها و پادشاهانی فاسد تر همچون شلمناصر آشوری در سال ۷۲۱ قبل از میلاد( دوم پادشاهان ۱۷:۱-۶) و پادشاهی جنوبی اسراییل را نیز به اسارت نبوکد نصر بابلی در سال ۵۸۷ قبل از میلاد(دوم پادشاهان ۲۵:۱-۹) سپرد.
جالب این جاست که فرمانروایان حاکم بر اسراییل زمان مسیح نیز شریرانی بودند که جز دست بردن به جنایت و قتل و نیز سرسپردگی به دولتهای بت پرست و ظالم رومی ، خداترسی را ساز و کار خویش نساختند (هیرودیس پادشاه که خود در پی کشتن مسیح نوزاد، اطفال بیت لحم و نواحی اطراف را به قتل رسانید در متی باب ۲ ) و نیز هیرودیس تیترارخ که یحیی تعمید دهنده را به قتل رسانید(متی ۱۴ و مرقس ۶ و لوقا ۹) و در نهایت حکم مصلوب شدن مسیحای جهان را نیز این فرمانروایان زورمند رومی صادر کردند( پیلاطس فرماندار یهودیه). اما در این میانه پر آشوب تاریخ اسراییل و یهودا و قومهای بت پرست ظالم همسایه و پادشاهان شرارت پیشه ناگهان به کورش شاهنشاه ایران زمین می رسیم. شخصیتی که با آنکه از تیره وتبار یهود( قوم خدا) نبود بلکه سرداری پارسی( مادی)آریایی بود چنان در کتاب مقدس ستوده می شود و چنان القابی توسط انبیا و کلام زنده خدا بر او اعطا می شود که خدا حتی کمتر در رابطه با برگزیدگان و انبیا و پادشاهان قوم خود بکار برده است. در اشعیا نبی او مسیح خداوند( اشعیا ۴۵:۱) و نیز شبان خداوند( اشعیا ۴۴:۲۸ )لقب گرفته است. کورش کبیر در ۱۹ آیه کلام خدا در کتب عزرا، دوم تواریخ ، دانیال، اشعیا به صراحت نام برده شده است به غیر از آنکه اشارت غیر مستقیم دیگری نیز در رابطه با این پادشاه دادپرور پارس وجود دارد. دلیل این همه توجه و لطف و ستایش کلام خدا از کورش چیست؟
کورش نه تنها در متون دینی یهودی – مسیحی دارای نقشی و نامی نیکوست بلکه در متون تاریخی به قلم دشمنان یونانی اش نیز (نوشته ها و کتب تاریخی نویسندگان یونانی چون هرودیتوس) پادشاهی دادگر و مصلح است. در همه این اسناد تاریخی از او به عنوان کورش کبیر و پادشاهی که مخالف برده داری و مدافع ضعفا و حامی ادیان بوده و مطابق با استنداردهای دنیای مدرن از پیشگامان دموکراسی و حقوق بشر می باشد، نام برده و توصیف گردیده است . منشور و فرمان کورش که بر استوانه ای گلی در موزه بریتانیا نگاهداری می شود بعنوان اولین لوح و منشور حقوق بشر طلایدار تفکر مدرن بشریت و حقوق برابر انسانی و رعایت آزادی مذهب در سرسرای سازمان ملل متحد می درخشد و نام ایران و ایرانی را مفتخر می سازد اما براستی چرا کلام خدا که فرای تعریف و تمجیدهای بشری است او را چنین می ستاید؟
اگر کلام خدا را مطالعه کنیم و به بخشها و کتبی که اشاره شد نظر افکنیم می بینیم که کورش مسح شده خداوند و شبان قوم اسراییل کسی بود که خدا او را برگزید و قلب او را برانگیخت( دوم تواریخ ۳۶:۲۲) تا قوم اسراییل را از اسارت ۷۰ ساله بابلیان به سرزمین مقدس ایشان اسراییل برگرداند. نه تنها کورش تمامی ظروف طلا و نقره ای که پادشاه شرور بابلی، نبوکد نصر از خانه خدا به یغما برده بود و در بتکده های بابلی نهاده بود به اورشلیم و خانه خدا بازگرداند (عزرا ۵:۱۴) بلکه فرمان بازسازی معبد اورشلیم که توسط بابلیان ویران شده بود را صادر کرد. کورش خود این تصمیم عظیم را فرمانی از جانب خدای اسراییل بر خویش تلقی مینمود(دوم تواریخ۳۶:۲۳ و عزرا ۱: ۲). همانطوریکه اشاره شد او نه تنها یهودیان را بازگردانید و دستور ساختن معبد را داد و ظروف خانه مقدس خدا را که تاراج شده بود به هیکل بازگردانید بلکه مخارج ساختن معبد اسراییل را نیز از ثروت دربار ایران پرداخت کرد و هزینه ساخت هیکل را متقبل شد( به این آیات رجوع شود.عزرا۳:۷ و ۶:۴ -۵). این گونه است سنت و یادگار کورش شاهنشاه ایران زمین و خادم یهوه و به این دلایل آشکار است که کتاب مقدس او را بیش از هر پادشاه دیگری همپایه انبیا و مردان بزرگ می ستاید و نام نیکش تا به امروز بر زبانها جاری است.
از این روست که ما ایرانیان و خصوصا ایرانیان مسیحی به داشتن چنین پدری می بالیم و یادروزش را گرامی می داریم هرچند آنانی که باید او رابستایند بر او وقعی نمی نهند و آرامگاهش را در مسیر باد و باران عامدا به دست تخریب وا میگذارند وحتی نامش را بر زبان نمی آورند. روانش شاد و خاطره اش هماره در ذهن تاریخ جاویدان باد.
آیا افسردگی و پریشانی گناه است؟ این سوالی است که ذهن بسیاری از مسیحیان را به خود مشغول میسازد. این سوال معمولا از سوی کسانی مطرح شده که بیشتر از دیگران بدنبال یافتن راه حل برای مسائل احساسی خود یا وابستگان خود هستند. گفتن جملاتی همچون: "باید ایمان بیشتری داشته باشی" یا "احتمالا گناهی در زندگی تو وجود دارد" یا "تو نباید اینطوری باشی" یا حتی "اگر بیشتر دعا میکردی (بیشتر کلام میخواندی، به خدا نزدیکتر میبودی)، چنین مشکلی نمیداشتی." برای کسی که خود را بخاطر همه چیز مقصر و گناهکار میدانند، گفتن این جملات، جز اینکه بار تقصیر او را بیشتر کند، فایدهی دیگری ندارد.
اما آیا این جملات حقیقت دارند؟ آیا افسردگی، یک گناه و یا نمایانگر آن در زندگی است؟ من به وضوح پاسخ میدهم که "نه ".
در بسیاری موارد، افسردگی، همچون گرایش به الکل و بسیاری چیزهای دیگر که برعلیه کتاب مقدس تصور میشوند، میتوانند دلیل فیزیکی (جسمی) داشته باشند. دقت کنید که گرایش به افسردگی و الکل گناه نیست؛ تسلیم آنها شدن گناه است.
شخص دائم الخمر، با نوشیدن مشروب مست میشود، بنابراین فرد مسیحی که دائم
الخمر است و میخواهد در خداوند استوار باشد، باید مطمئن شود که مشروب
بعدی را نخواهد نوشید. به همین نحو، شخصی که بسوی افسردگی گرایش دارد،
مقصر نیست؛ چراکه این احساسات او هستند که همچون ورطهای او را پایین
میکشند. بلکه چگونگی برخورد او با این گرداب تعیین میکند که آیا او
در گناه است یا نه.
من هر وقت احساس میکنم که افسردگی دستان سردش را بسویم دراز کرده تا مرا بگیرد، کارهای متعددی میکنم.
1- قبل از هر چیز مطمئن میشوم که همچنان به مطالعه کتابمقدس و دعا
ادامه میدهم. افسردگی معمولا شما را وا میدارد که دقیقا برعکس این را
انجام دهید.
در مسیح، قدرت این را دارید که هرچه خدا میخواهد
انجام دهید. به احساساتتان بگویید "نه" و به عهدی که با خداوند بستید
پاسخ مثبت بدهید.
2- خدا را برای محبتش نسبت به من و اینکه
مرا در جدال با افسردگی کمک میکند شکر میگویم. این بسیار مهم است.
موارد مطرح شده در این دو عنوان، برای مبارزه با احساس من مفید هستند.
افسردگی من، مرا از ارتباط با دیگران حتی خدا بر حذر میدارد و از سوی
دیگر این حس را در من القاء میکند که هیچکس حتی خدا مرا دوست ندارد.
ولی با مطالعهی کلام و دعا و گفتگو با خدا، و شکرگزاری برای محبت او،
اعلام میکنم که:
کلام خدا، نه وضعیت احساسی و روحی من، بلکه قوت من است.
با شکرگزاری برای کمک خداوند در این کشمکش، درعین حال، ایمان خودم را به
خدا و کلام او میآزمايم، مخصوصا زمانی که علاقهای به انجام آن
ندارم.
3- در آن لحظات، از اتخاذ هرگونه تصمیم مهم خودداری میکنم. این را
فهمیدهام که در زمان افسردگی، زندگی بیش از هر زمان دیگری سرد و دلگیر
میشود. بنابراین هرگونه تصمیمی که میگیرم بیتردید، متاثر از احساس
نادرستی است که نسبت به زندگی، کار و روابط خود دارم.
این قدمها در زندگی، به من این امکان را میدهند تا ایمان خودم را بیشتر
از افرادی که طعم افسردگی را نچشیدهاند تقویت کنم. چرا که:
خدارا سپاس میگویم بخاطر اینکه از من مواظبت میکند و به من مهر میورزد، حتی زمانی که نمیتوان آنرا ببینم یا حس کنم.
اگر این تعریف کتابمقدسی از ایمان نیست، پس من نمیدانم چیست. اگر در
زمان افسردگی، میتوانید به خدا به عنوان حمایتگر و کسی که شما را به
سلامت از این کشمکشها میتواند بیرون آورد،اعتماد کنید، پس شما ایمانتان
را بکار بردهاید. اگر در زمانی که احساس بیمهری از محیطتان
میکنید، میتوانید باور کنید که او شما را دوست دارد، این ایمان است.
درواقع، شخصی که با اعتماد به خدا با افسردگی دست و پنجه نرم میکند،
ایمان فوق العادهای دارد. بعنوان نمونه، به این آیهها در کتابمقدس
نگاه کنید.
(عبرانیان 11: 1-2، دوم قرنتیان 5: 7)
بنابراین افسردگی شما به خودی خود گناه نیست. بلکه گونهای که به آن پاسخ میدهید، تعیین کنندهی گناه است.
بیایید یک امتحان بکنیم. احتمالا وقتی حس میکنید که آن احساسات منفی و
ناراحت کننده به سراغتان میآیند، با خود میگویید: "وای! دوباره اومد.
بازم باید ساعتهام رو با وحشت و پریشونی بگذرونم." اما، این بار اینطور
بگویید:
"پدر آسمانی، زمان آن رسیده که ایمان خودم را به تو نشان بدهم و آن را
تقویت کنم. باشد که در تمام این لحظات ایمان خودم را به تو حفظ کنم."
ممکن است با گفتن این جملات افسردگیتان رفع نشود، اما مسلما تاثیر آن،
زندگیتان را تغییر خواهد داد. از طرفی کمکتان میکند تا با خدا در بدترین
شرایط نیز صادق و راست باشید.
امروز قوی باش: هر دردی درمانی دارد
دنیایی تاریک را مجسم کنید. در این دنیا، احساسات شما به شنوایی، چشایی،
بویایی و لامسه محدود خواهد بود. تمام عمر را دولا کنار دیواری سنگی و
صدای رفت و آمد مردم سپری کردهاید. گرمای خورشید را بر صورتتان حس
میکنید اما آن را نمیبینید. سپس سایهای بر شما فرود میآید و به
همراهش آرامش میآورد. صدایی از نزدیکتان سوالی میپرسد که بسیار
شنیدهاید: گناه چه کسی باعث شده او کور بدنیا بیاید؟ آیا تقصیر خودش
بوده یا والدینش؟
شاید جملاتی اینچنین شنیده باشید: "این بیچارهی بدبخت چه کرده که
سزاوار چنین زندگیای است؟ کجا اشتباه کرده؟ والدینش چه کردهاند که
او باید اینگونه عذاب بکشد؟ چه گناهی در زندگیش او را به زندگیای
اینچنین پست و بیامید کشانیده؟ احتمالا برای افسردگی نیز مشابه این
سوالات را از خود میپرسید. گذشته از اینها، مگر ما برای زندگیای شاد
خوانده نشدهایم؟ اگر شاد نیستیم، پس جایی اشتباه کردهایم.
در زمان عیسی نگرش معمولی وجود داشت که همه بیماریها نشانهی گناه است.
منجی عالم میدانست که این درست نیست، و آماده بود تا آن را ثابت کند.
مرد جوانی که در بالا به آن اشاره شد، مرد نابینای یوحنا باب 9 میباشد.
سوالکنندگان نیز شاگردان عیسی بودند. عیسی مسیح، با دانش الهی خود
بعنوان بزرگترین فیزیکدان، دلگرم کنندهترین واژههای کتاب مقدس را
بکار میبرد:"گناه نه این شخص کرد و نه پدر و مادرش، بلکه تا اعمال
خدا در وی ظاهر شود" (یوحنا 9: 3).
چه گناهی مرتکب شدهام که افسردگی به سراغم آمده؟ بسیاری مردم این سوال
را میپرسند. بیایید با بررسی آنچه که مسیح گفت، و با مخاطب قرار دادن
خودمان، درسی کتابمقدسی و علمی بیاموزیم:
"نه تو گناه کردی و نه پدر و مادر تو، بلکه تا اعمال خدا در تو آشکار شود."
من اطمینان میدهم که افسردگی یک بیماری است. بیماریای با اساس فیزیکی.
افسردگی تنها به مشکلات روحانی مربوط نمیشود. پس، از زیر بار احساس
تقصیر و گناه بیرون بیا و به فکر درمان آن باش.
ما میخواهیم به تو کمک کنیم تا راه حلی برای افسردگیت بیابی و کار خدا در زندگیت آشکار شود و خالق تو جلال بیابد.
قدمهای عملی برای کمک
وقتی احساس میکنی که افسردگی و پریشانی بر زندگیت مسلط شده، به انجام کارهای زیر بپرداز:
1- اطمینان حاصل کن که هنوز به مطالعه کلام و دعا ادامه میدهی. در مسیح قوت انجام هرآنچه که خدا میخواهد داری.
2- برای اینکه خدا تو را دوست دارد و در جدال با افسردگی کمکت میکند
شکر کن. کلام خدا اقتدار تو میباشد، نه شرایط فعلی تو.
3- سعی کن از اتخاذ هرگونه تصمیم مهم با ذهنی پریشان و آشفته پرهیز کنی.
4- خدا را برای اینکه از تو مراقبت میکند و به تو مهر میورزد شکرکن،
حتی وقتی آنرا نمیبینی و حس نمیکنی. این کار ایمان تو را به جریان
انداخته و افزایش میدهد.
خدا می خواهد که جلالش را در هر جا آشکار کرده و به هر کسی بدهد. در بعضی جاهها جلالش قبلاً آشکار شده و خیلی جاههاست که جلال خدا نمی تواند جریان داشته باشد و خیل جاهها یکبار آمده و الآن بایستی آن محل را ترک کند.
اخیراً خدا کتاب حزقیال بابهای 9 و 10 را به یاد من آورد که در آنجا جلال خدا معبد را ترک کرد. خیلی از ما این بابها حزقیال را خوانده ایم و می دانیم که گناه اسرائیل بزرگ بود؛ بنابراین خدا زمین را داوری کرد و جلال او از آنها و معبد رفت. نمی خواهم بگویم که الآن کلیسای آمریکا به بدی اسرائیل آن موقع است و خدا می خواهد ما را بزند تا بمیریم. البته هیچ کس و هیچ کلیسایی در طریق جسم زندگی نمی کند، ولی چیزی که واقعاً با قلب من حرف زد، آیه های ذیل بودند:
حزقیال 9 : 3 ـ 6 : " جلال خدای اسرائیل از روی آن کروبی که بالای آن بود به آستانۀ خانه بر آمد و به آن مردی که به کتان ملبّس بود و دوات کاتب را در کمر داشت خطاب کرد. و خداوند به او گفت: « از میان شهر یعنی از میان اورشلیم بگذر و بر پیشانی کسانی که به سبب همۀ رجاساتی که در آن کرده می شود آه و ناله می کنند، نشانی بگذار. و به آنان به سمع من گفت که در عقب او از شهر بگذرید و هلاک سازید و چشمان شما شفقت نکند و ترحّم منمایید. پیران و جوانان و دختران و اطفال و زنان را تماماً به قتل رسانید، امّا به هر کسی که این نشان را دارد نزدیک مشوید و از قدس من شروع کنید.» پس از مردان پیری که پیش خانه بودند شروع کردند."
آیۀ 4 نشان می دهد که خدا خواهان چه نوع افرادی است و چه کسانی را می خواهد از هلاکت نجات دهد. این افراد ممکن است خود افراد کاملی نباشند ولی گناه را جذّی گرفته و برای آن آه و ناله می کنند. اگر اسرائیل مانند اینگونه افراد عمل می کرد، جلال خدا آنجا را ترک نمی کرد و زمین داوری نمی شد. توجه کنید که خدا در آیۀ 6 می گوید که داوری از قدسش و از رهبرانی که در رتبه های بالا می باشند، شروع می شود.
دوباره من نمی خواهم بگویم که خدا می خواهد مردم را بزند تا بمیرند و اینکه کلیسای آمریکا به بدی اسرائیل آن موقع است؛ ولی ما همیشه خواسته ایم که جلال خدا را در کلیسا و زندگی مان ببینیم. امّا اگر گناه را جدّی نگیریم جلال خدا ما را ترک کرده و هرگز آنرا دوباره نه دیده و تجربه خواهیم کرد.
کلمۀ «جلال» به زبان عبری kabowd (kaw-bode) است که می تواند وزین و سنگین هم معنی دهد. بعضی از خادمین، کلمۀ جلال را پری خداوند، یعنی تمام چیزهایی که در پری وجود خداست، تعریف می کنند؛ درواقع یعنی تمام خصوصیات، شوکت، شکوه، قدرت، حضور، محبّت و قدوسیّتش، یعنی تمامی چیزهایی که در پری او در بالاترین حدّ و اندازه وجود دارد.خدا می خواهد که ما در حضور بیشتر او زندگی کنیم. او می خواهد ما را با جلال بیشتری پر کند. امّا اگر ما نسبت به او و گناه جدّی نباشیم این اتفاق نخواهد افتاد. همچنین ما نیاز داریم که برای روح القدس بیشتر باز باشیم. من افرادی را می شناسم که می گویند که می خواهند محبوب خدا باشند تا خدا آنها را برکت بدهد و جلالش را بر زندگی آنها بریزد، درعین حال همین اشخاص درحال طلاق گرفتن از همسران خود هستند، از برادر خود متنفرند و روابط نامشروع جنسی دارند. من کشیشهایی را می شناسم که می گویند که می خواهند که خدا جلالش را در کلیسا بریزد، در عین حال در امور کلیسا صداقت کافی ندارند، دروغهای مصلحتی می گویند تا خود را بهتر جلوه دهند، برای کلیسا و خودشان بجای خدا بدنبال پول و قدرت هستند. بعضی حتی اجازه نمی دهند که روح القدس در کلیساهایشان حرکت کند، امّا هنور بدنبال جلال خدا هستند که کلیسا را به حرکت درآورد. بیشتر افراد در نشان دادن اشتباه دیگران با انگشت بسیار عالی عمل می کنند ولی در دیدن عیب خودشان ابداً. اگر حقیقت را بخواهید خدا جلالش را در ما نخواهد ریخت، مگر اینکه در صداقت زندگی کنیم و گناه را جدّی بگیریم؛ و اگر هم جلالش را بریزد دوام زیادی نخواهد د اشت.
خدا می خواهد که جلالش را در ما بریزد و می خواهد که آن در ما برای همیشه بماند، نه برای چند ماه و چند سال، بلکه مادامی که در این زندگی حیات داریم و نفس می کشیم. او در مرحلۀ دوم می خواهد که جلالش با تمام پری اش در زندگی و کلیسای ما بماند. همانطوریکه وقتی قوم اسرائیل در طریق خداوند عمل می کردند، جلال خدا تنها برای مدت کوتاهی نمی ماند. زیرا که خدا می خواست جلال خود را به قوم اسرائیل نمایان کند و آنها جلسات بیداری داشتند و مکان مقدّسی برای او فراهم می کردند و او را در آنجا دوباره بعنوان خدای خود می پذیرفتند و بعنوان قوم او تصمیم می گرفتند در طریقهای او عمل کنند؛ در اینصورت مادامی که آنها این کار را می کردند جلال خدا آنها را ترک نمی کرد.
از شما درخواست می کنم که امروز وقتی را در نظر بگیرید و زندگی خود را بیازمائید تا ببینید آیا جلال خدا در زندگی و کلیسایتان به آن قدرتی که باید باشد، هست؟ اگر نیست از خدا بخواهید که به شما نشان دهد که روی چه نواحی از زندگیتان باید کار کنید تا جلالش در زندگی شما بماند. از خدا بخواهید تا بدن تان را معبد روح القدس نماید و کمک کند تا گناه را جدّی بگیرید تا ظرفی باشید برای جلالش.
یک گروه از متفکران دانش «خداشناسی لاهوتی»، از قبیل "Clark pinnock، John sanders،Gregory Boyd،William Hasker"، اقدام به بررسی اتفاقاتی که بین خدا و انسان در کتاب مقدس افتاده است کرده اند. برای مثال، در کتاب خروج 32: 7 – 10، خداوند به موسی می گوید که اسراییل را به دلیل پرستش گوساله طلائی از بین خواهد برد و قومی جدید از نسل موسی به وجود خواهد آورد. موسی میانجیگری می کند و به هر حال در آیه 14 خداوند نظرش را تغییر می دهد.
و به نظر می رسد که خداوند در چندین مکان تجدید نظر می کند، از قبیل اشعیا 38: 1 – 5، جایی که اشعیا نبوت کرد که حزقیال پادشاه خواهد مرد، اما در پاسخ به توبه حزقیال 15 سال به عمر او افزوده می شود. مثال دیگری هست در یونس نبی 3 و 4 جایی که خداوند در مقابل توبه نینوا در داوری نینوا تجدید نظر می کند.
بر طبق این گفتگوها، خداشنانسان لاهوتی اینطور استنباط می کنند که خدا یک انرژی است که محدود به زمان نیست. اما در خیلی از الهیات سنتی اینطور استنباط می کنند که خداوند نظراتش را بر طبق موقعیت زمانی تغییر می دهد. که نقشه های او تحت تأثیر مخلوقاتش قرار می گیرد. که بعضی اوقات او عکس العمل پشیمانی و تأسف را نشان می دهد (در پیدایش 6: 6). و اینکه او آگاهی و دانشی جامع از آینده ندارد. از نظر آنها، پشیمانی و تغییر عقیده خداوند از آنجایی آمد که انسان در آزادی اراده و تصمیم گیریش غیرقابل پیش بینی است. بنابراین خداند می بایست تجدید نظری در اراده آزاد و انتخاب آزاد انسان می داد.
ما نباید این مسائل مربوط به انعطاف پذیری خداوند در تصمیم گیریش را ندیده بگیریم و به عبارت دیگر ما همچنین نمی خواهیم به تعاریفی که کتاب مقدس از کنترل فراگیر خداوند در جهان و آگاهی جامع او از حال و گذشته و آینده بی توجه باشیم. خداوند به وجود آورنده رویدادها و اتفاقات طبیعی است. یکی از واضح ترین اتفاقات را می توانیم در (مزامیر 65: 9 – 11، 135: 5 – 7) ببینیم، او کوچکترین جزییات طبیعت را کنترل می کند (متی 10: 29 – 30). او حاکم بر اتفاقات تاریخی انسان است (اشعیا 10: 5 – 12و 14: 24 – 27؛ اعمال 17: 26). اگر کسی به طور اتفاقی بمیرد؛ به این دلیل است که خداوند اراده کرده است که این اتفاق بی افتد (خروج 21: 12 – 13).
از نقطه نظر خداشناسان لاهوتی، خداوند به انسان اراده آزاد برای انتخاب و تصمیم گیری داده است حتی در انتخاب گناه (پیدایش 5:45-8؛ داوران 4:14؛ سموئیل 24؛ اشعیا 28:44؛ لوقا 22:22؛ اعمال 23:2-24؛ مکاشفه 17:17). او قلب فرعون را سخت کرد (خروج 4: 21 و 7: 3) و آیاتی دیگر در این مورد (تثنیه 30:2؛ یوشع 18:11-20؛ اول سموئیل 25:2؛ دوم قرنتیان 20:25). برای پیش بردن نقشه خودش (رومیان 9: 17).
او همچنین منبع ایمان (یوحنا 37:6،44،65؛ اعمال 48:13؛ 14:16-15؛ 27:18؛ افسسیان 4:2-10؛دوم تیموتاوس 9:1) و توبه انسان است (ذکریا 10:12؛ اعمال 31:5؛ 18:11) بنابراین آزادی انسان برای تصمیم گیری و انتخاب از نقطه نظر خداشناسان لاهوتی مبهم نیست. ما آزادیم که هرچه می خواهیم انجام دهیم اما پشت همه خواسته ها و نقشه های ما خداوند ایستاده است (یعقوب 4: 13 – 16). به طور کلی، خداوند همه چیز را بر طبق خواست و نقشه خودش پیش می برد (افسسیان 11:1؛ مراثی ارمیا 37:3-38؛ رومیان 28:8؛ 33:11-36) و خداوند آنچه را که تصمیم گرفته است انجام دهد از بین نمی برد.
تا زمانی که خداوند کنترل کننده همه چیز است، او بر آینده آگاهی کامل دارد. دانش و آگاهی آینده محکی است به تأیید سخن پیامبران و نبوت ایشان (تثنیه 22: 18) و در واقع حقیقت وجود خدا (اشعیا 21:41-23؛ 9:42؛ 9:43-12؛ 7:44؛ 3:48-7). خداوند اغلب توسط پیامبران، آینده را پیش گویی کرده است. چنانچه در( پیدایش 9: 26 – 27) مشاهده می کنیم. در مقایسه با نظر خداشناسان لاهوتی که این طور فکر می کنند که خداوند اراده آزاد انسان را نمی تواند پیش بینی کند، او اغلب رفتار و شخصیت وجودی انسان را درجزء (اول سموئیل 1:10-7؛ ارمیا 6:37-10؛ متی 34:26) و در آینده دور نیز پیش بینی می کند (اول پادشاهان 1:13-4؛ اشعیا 28:44- 13:45).
بنابراین ما چطور می توانیم انعطاف پذیری خداوند را در تصمیم گیریش درک کنیم؟
خداوند برای یک موضوع در ارمیا 18: 5 – 10 بر مسند دعوی می نشیند که اگر او مردم را به توبه دعوت کند او در تصمیمش تجدید نظر خواهد کرد و همان طور اگر او برای مردم شر دعای خیر کند او عقیده اش را تغییر خواهد داد. به عبارت دیگر انعطاف پذیری خداوند جزو نقشه های ثابت خداوند است نه اینکه تغییرات و اتفاقات او را مجبور کند که نظرش را عوض کند. به علاوه، خداوند نه تنها متعالی(فرا ذاتی) است بلکه همچنین خود او در تجربه و اتفاقات زندگی ما دخیل است. او بر روی زمین، در خیمه ها و معابد در مسیح و در وجود مطلق خود سکنی گزیده است (مزمور 139: 7 – 12).
وقتی که خداوند در مقابل مردم عکس العمل نشان می دهد او کاری را انجام می دهد و پس از آن کار دیگری. او لعن می کند، سپس برکت می دهد. اقداماتش دستخوش زمان است و بنابراین قابل تغییر است. اما این تغییرات برگرفته از نقشه های ابدی و ذاتی خداوند است که تغییر ناپذیر است. مهم است که بدانیم خداوند هم در زمین و هم در زیرزمین، در ابدیت و در زمان، و نه فقط محدود به زمان آنطور که خداشناسان لاهوتی معتقدند عمل می کند.
ج) بعنوان یک دخالت و پا در میانی: روانشناسی یا روان درمانی عبارت است از رابطه بین روان درمانگر و اشخاص بیمار که در این حالت شامل عوامل زیر میشوند:
بررسی های این روانشناسی های اضافه برموارد انجیلی، دارای 2 مزیت میباشد:
ب) آنها میتواند عوامل و موضوعاتی را روشن توضیح دهند که نویسندگان انجیلی با آنها در تماس بودند، از قبیل عصبانیت، خشم، برآشفتگی و خوگرفتگی.
بنابراین، مردان خردمند در کتاب عهد قدیم، وضعیت نخستین و ابتدائی کتاب مقدس و نحوه توجیه آن دوران را برای علم روانشناسی نشان میدهند. در مورد کتاب امثال عهد قدیم، خداوند از طریق تجربه های افراد خردمند برای ایجاد و تولید اصول و مشاهدات الهام شده زندگی عمل میکند در حالیکه عقل و خرد جمع آوری شده در کتاب آسمانی از اقتدار خدایی سرچشمه گرفته است، کار مداوم کلیسا در روانشناسی منوط است/مشروط است به نگاه موشکافانه و ژرف نگری از کتاب مقدس، عقل و دلیل و همچنین مشاهدات . اگرچه آنهایی که ایماندار نیستند میتوانند عقل و خرد برای زیستن از طریق روانشناسی دریابند ولی فقط ایمانداران میتوانند بدانند و بشناسند و با این اصول زندگی کنند به همان نحو که یک انسان بایستی در رابطه با خدا باشد.
بی شک و مسلمآ دخالت روان درمانی در چهارچوب کتاب مقدس میباشد، به این معنی که کتاب مقدس همدلی، تفاهم و توافق صادقانه و اهمیت روابط را بین اشخاص تشویق مینماید. این امر بصورت آشکار قابل رویت است "بیان کردن حقیقت با روح محبت" (افسسیان 15:4)، در طرز رفتار با یکدیگر (افسسیان 32:4؛ کولسیان 12:3-14؛ 1تسالوکیان 11:5و14)، در اعطایای کلیسا (رومیان 4:12-8) در کتاب پند و اندرز، و همچنین در کتاب امثال (1:4-5). اما به هر حال محتوای آنچه که روان درمانی بعنوان عقل و خرد مورد ملاحظه قرار میگیرد باید در چهارچوب کتاب مقدس (امثال 30:21)، حقیقت (امثال 7:8) و متناسب با وضعیت (امثال 11:25) مورد قضاوت قرار گیرد.
مسیح مصلوب ـ من در افکارم مرتباً سراغ صلیب و خون مسیح می روم. در حقیقت من برای سرود هایی دعا می کنم که این مسئله را به تصویر بکشد تا هیچ انسانی توان ایستادن در مکاشفۀ باز شدۀ قدرت قیام عیسی مسیح را نداشته باشد. این قدرت خون است که به تمام ملودی ها، اشعار و همۀ درک و شعور انسان جهت می دهد. من از همۀ رهبران پرستش تقاضا می کنم تا از روح القدس سرودهایی را بخواهند تا باعث مکاشفه و رهایی قدرت خون عیسی در قلبهای پرستندگان در هر مکانی شود.
" حاشا از من که فخر کنم جز از صلیب خداوند ما عیسی مسیح که بوسیلۀ او دنیا برای من مصلوب شد و من برای دنیا. " ( غلاطیان 6 : 14 ).
قدرتی که در یک قطره خون عیسی مسیح است، مانند بمب اتمی است که در یک ترقۀ کوچک عمل می کند. ما باید به مکاشفه ای از خون ریخته شدۀ مسیح برای تمام بشر برسیم که هیچ چیز توان مقاوت با آن اقتدار را نداشته باشد، نه هیچ مریضی، ضعف و نه حتی مرگ. من ایمان دارم که او می آید تا در این روزهای آخر قدرت خون خود را آشکار کند. بهتر است که در این مورد ما شروع به طلبیدن روی خداوند را بکنیم و از او بخواهیم که سرودهایی به ما بدهد که جلال این مکاشفه را به میان کلیسای ما بیاورد.
" چنانکه در قدس بر تو نظر کردم تا قوّت و جلال تو را مشاهده کنم. " ( مزمور 63 : 2 ).
زمانیکه ما وارد مرحله ای از درک قدرت خدا در این مسئله شویم، در قلبم یقین دارم که سرودهایی که در مورد خون و صلیب مسیح باشد، جلال او را در هر محلی به همراه خواهد داشت؛ جلال خدا در زمین توسط کلمه ای که در عیسی مجّسم شد و در کارهای او در زمین آشکار شد. ما به سرودهای پرستشی بیشتری احتیاج داریم تا بعنوان بدن او و از طریق شناخت کاری که او در صلیب بجای ما انجام داد، به گروهای آسمانی ملحق شویم و تمامی حمد و پرستشی که سزاوار او است را به او دهیم.
با صدای بلند بگوئیم که « مستحّق است برّۀ ذبح شده که قوت و دولت و حکمت و توانایی و اکرام و جلال و برکت را بیابد. » ( مکاشفه 5 : 12 ).
همه برای جلال برّۀ ذبح شده است. کسی که تنها لیاقت دارد کتاب را بگیرد و مهرهایش را باز کند. اجازه دهید که مکاشفۀ لایق بودن او برای ما آشکار شود تا یک مکاشفۀ بازشده برای همۀ ما تا ابد باقی بماند. بگذارید که قوت کاری که او روی صلیب انجام داد از طریق دهان ما در محیط اطراف، جلال او را مشتعل ساخته و در قلبهای ما سروده شود. اجازه دهید که قدرت قیام خون ریخته شدۀ عیسی در قلوب ما رها شده تا محیط اطراف ما را از سرود و پرستش حقیقی پر کند. بگذارید که در هنگام پرستش، حقیقتاً شفای گروهی در گوشه کنار جلسات دیده شود.
یک قدرتی در دادن جلال به او در مورد کاری که او در صلیب انجام داده و کاری که خون ریخته شده اش قبلاً به کمال رسانیده، وجود دارد؛ زندگی قیام کرده. این یعنی زنده شدن مرده و شفا از هر گونه بیماری. ما باید سرودها و آهنگهایی را نوشته و بسازیم که معبد را از ابر جلالش پر کند. این مکاشفه، ایمان را در قلبهای هر مرد و زن و بچه ای به حرکت در می آورد تا در این حقیقت آشکار شده همگی متّحد شویم. در واقع این سرودها هستند که آنرا در میان جماعت از طریق ما و برای ما منتشر می سازند.
خداوندا بگذار که الآن اینطور بشود. بگذار فرشتگانت با این سرودها که برای همین ساعت آخر بیداری نگهداشته شده اند، همراه شوند و باعث شفای فیزیکی، روانی و روحانی قلوب انسانیت شوند. خداوندا اجازه بده زمانیکه ما همصدا و متحد سرودهای پرستشی را که جلال را تنها به تو می دهند می خوانیم، شفا، معجزات و نجات در پرستش مان نمایان شود. آمین
«و ایشان بوساطت خون برّه و کلام شهادت خود بر او غالب آمدند و جان خود را دوست نداشتند.» (مکاشفه 12 : 11 ).
بگذار ما خود را در موقعیتی قرار دهیم تا از خزائن آسمان سرودهایی را که برای این زمان کنار گذاشته شده است و از قدرت قیامت خون برّه، مسیح مصلوب و از شهادتی که از غلبه با همین قدرت در زندگیمان صحبت می کند، دریافت کنیم. آی ای خداوند بگذار این پرستش مثل بخوری به تخت تو بالا بیاید و حضور ناگهانی ابر جلالت معبد را پر کند تا هیچ انسانی قادر به ایستادن در این حضور نباشد. بیا ای خداوند.
آبا، پدر، جلال خود را آشکار نما. به هر قیمتی که شده ما از حضور تو بیشتر می خواهیم. همانطوریکه روحت هیکل، کلیساها و بیداریهای روحانی را پر می سازد، بیا و همان جلال را به زندگی و جسم ناتوان ما آور. بگذار که آسمان به زمین بیاید و ما را با جلالی که ما را تبدیل کرده و قدرت می دهد، پر ساز تا ما زندگی دیگران را تغییر دهیم. کلام تو به ما وعده داده تا ما را از جلال به جلال تبدیل کند، پس خدای پدر، امروز، همین الآن جلالت را بیاور. ما در نام عیسی دعا کرده و دریافت می کنیم. آمین
رابطه شخصی ما با خداوند بسیار مهم است. در حقیقت تمام زندگی ما از آن نشأت می گیرد، شخصیت و عادتهای ما در رابطه ما با خدا شکل می گیرد. ضعف ما تبدیل به قوت می شود. غم ما تبدیل به شادی می شود. افسردگی به امید تبدیل می شود. بیماری به شفا و سردرگمی به مکاشفه ختم می شود.
داود در مزامیر خود وجود خدا را لمس می کند و برای او اعتقاد به اینکه خدایی نیست، حماقت است. شخصی در کنار ساحل دریا در حال دعای روزانه اش بود و وقتی دعایش تمام شد، متوجه شد چند قدم آن طرف تر کس دیگری در حال ماهیگیری است. پس با او شروع به صحبت در باره پیغام انجیل کرد و آن شخص به او پاسخ داد که خدایی وجود ندارد. این شخص خیلی متعجب به او پاسخ داد: عجیب است که شما این حرف را می زنید، چون من همین حالا داشتم با او صحبت می کردم. برای داود نیز همینطور بود. او می گوید: احمق در دل خود می گوید که خدایی نیست.
رابطه شخصی داود با خدا آنچنان صمیمی بود که او در دعا همه مسائلش را بیان می کند:
1- داود در مزامیرش خدا را می پرستد.
پرستش قلب مزامیر داود است. انسان موجودی پرستنده است و نمی تواند بدون پرستش زندگی کند. بعضی خدا را می پرستند و آنهاییکه خدا را نمی پرستند به جای آن چیز دیگری را جایگزین می سازند. به هر حال پرستش در قلب انسانها وجود دارد. حتی کمونیستها که به خدا ایمان ندارند، رهبران سیاسی خود را در حد خدا می پرستند.
راستی پرستش در زندگی شما چه جایی دارد ؟ آیا فقط در کلیسا خدا را می پرستی؟ آیا زندگی روزانه تو پر از پرستش خدا هست. یاد بگیر که در طی روز مرتب به خود یادآوری کنی که خدا را چند لحظه ای بپرستی. خدا از پرستش ما خوشنود می شود.
داود بارها از تشنگی خود نسبت به خداوند صحبت می کند و آن را به خدا ابراز می کند. او می گوید چنانکه آهو برای نهرهای آب اشتیاق شدید دارد، من هم همینطور.(مزمور 42)
2- داود در مزامیرش احساساتش را بیان می کند.
داود در مزامیر خود از غم و غصه و ناامیدیها و ضعفها و بیماری و همه احساسات دیگر خود صحبت می کند. او به خدا می گوید که آنقدر غمگین است که بستر خود را با اشکها خیس کرده است. در مزمور 6:38-8 او می گوید که چقدر افسرده است و دقیقاً همه احساس خود را بیان می کند. آیا شما اینطور هستید؟ آیا وقتی غمگین هستید یا افسرده همه احساس خود را به پای خدا می ریزید؟ بهترین و صحیح ترین جایی که می توانید غم و غصه خود را خالی کنید در جلوی پاهای عیسی مسیح است.
وقتی داود لحظه ای از خدا دور می شود حتی به پوچی می رسد و احساس می کند زندگی بدون خدا هیچ است. او در مزمور 39 می گوید عمر انسان مانند سایه زودگذر است و او بیهوده خود را مشوش می کند(مزمور 4:39-6).
آیا اتفاق افتاده که از ناامیدیها و یأسها و غمها و شکستهایت با خدا صحبت کنی؟
3- در مزامیر نبوت نیز وجود دارد.
آیا می دانستید که شما می توانید در دعا نبوت نیز بکنید. از خدا بخواهید که دعاهای نبوتی به شما عطا کند. داود در مزمور 22 از مرگ مسیح تصویر کاملاً زنده ای می کشد. در حالیکه او 900 سال پیش از مسیح زندگی می کرد. در دعا نبوت کنید و از خدا پیغام بگیرید.
4- داود در مزامیر از توکل به خدا صحبت می کند.
مزمور 91 از توکل به خدا صحبت می کند. کسی که به خدا توکل دارد از هیچ چیز و هیچ کس نمی ترسد. هیچ اتفاقی او را سراسیمه نمی سازد. شخصی که به خدا توکل دارد شخصی قوی است. برعکس آنچه مردم می گویند توکل به خدا انسان را ضعیف نمی کند بلکه قوی. افراد زیادی را در زندگی دیده ام که خود را بدون خدا خیلی قوی می دانستند ولی با شنیدن یک خبر بد یا شنیدن اینکه بیماری سرطان دارند، همه امید و شادی خود را از دست داده اند. ولی افراد ایماندار زیادی را نیز دیده ام که در همین شرایط چگونه با شجاعت زندگی کرده اند.
اعتماد به وعده های خدا و توکل به او انسان را می سازد و او را قوی می کند. در مزمور 37 آیات 3-5 داود، راه دریافت جواب دعاها را توکل به خدا می نامد.
5- داود در مزامیرش می گوید که در دعا سرودهای تازه دریافت می کند.
چقدر عالی است که قلب ما پر از سرودهای تازه باشد. چقدر احتیاج داریم که در پرستشهای خود پیوسته سرودهای تازه داشته باشیم. من عاشق سرودهای تازه برای پرستش خدا هستم. در دعا قلب ما پر از سرود می شود. مردان و زنان دعا در تاریخ سرودهای زیبایی را نگاشته اند که ما امروز از آن استفاده می کنیم و برکت می گیریم. شما نیز می توانید از خدا سرود دریافت کنید. برای دریافت سرودی تازه از خدا قلب خود را باز بگذارید.(مزمور 3:40؛ 1:149)
6- داود با همه وجود خود خدا را می پرستد، یعنی با منطق و احساسات و اراده اش.
او وقتی می خواهد خدا را بپرستد، از منطق خود استفاده می کند. در ضمن از احساسات خود نیز استفاده می کند. احساسات چیز بدی نیست. خدا احساسات را به ما داده است و او می خواهد ما با احساس و هیجان او را بپرستیم. نمی توانم تصور کنم که بچه های من بدون احساسات و هیجان به من ابراز محبت کنند. خدا نیز می خواهد که ما با احساسات و هیجانات خود خدا را بپرستیم. داود می گوید خدا ماتم مرا به رقص تبدیل کرده. او در حضور خدا می رقصد(مزمور4:150و 3:149)، پایکوبی می کند، دستک می زند، می نوازد، فریاد شادی بر می آورد، گریه می کند، جست و خیز می کند، می خندد و غیره.
او همچنین با اراده خدا را می پرستد. او به جان خود دستور می دهد و می گوید ای جان من چرا اینقدر منحنی شده ای و خم شده ای. در خداوند شاد باش. یا می گوید: ای جان من خداوند را ستایش کن. وقتی او حال و هوای پرستش را نیز ندارد و احساس نمی کند که باید خدا را بپرستد، از نیروی اراده اش استفاده می کند و خود را ملزم به این کار می کند.(مزمور1:103)
7- داود هر روز صبح زود با خدا قرار ملاقات داشت.
او روزش را با دعا و مطالعه کلام خدا شروع می کرد(مزمور63) . بعضی از ماها مشکل انضباط داریم و بعضی از ما اهمیت شروع روز خود را با دعا نمی دانیم. همه مردان خدا روز خود را با دعا و مطالعه کلام خدا شروع می کردند. حتماً نباید فکر کنید که باید ساعتها در دعا و مطالعه کلام خدا باشید. می توانید با 10 یا 15 دقیقه در روز شروع کنید. ولی حتماً روزتان را با دعا و مطالعه کتاب مقدس شروع کنید.
8- خدا سلطنت می کند.
داود در مزامیرش به سلطنت خدا اشاره می کند. با اینکه خودش پادشاه بود ولی خدا را پادشاه پادشاهان می نامد و او را بالاترین مقام در زندگیش می داند. اگر خدا سلطنت می کند، پس همه چیز با نقشه و تدبیر الهی انجام می شود. وقتی خدا سلطنت می کند، احتیاجی به نگرانی و تشویش من نیست. وقتی خدا سلطنت می کند، سلطنت او عادلانه می باشد و هیچ ظلمی بی جواب نمی ماند. وقتی خدا سلطنت می کند، من شادی می کنم. (مزمور1:97)
9- خدا پر از رحمت است.
وقتی شخص با خدا رابطه دارد، از رحمت و محبت و بخشش خدا پر می شود. داود مردی پر از رحمت بود. بارها شاؤل قصد کشتن او را داشت، ولی او با رحمت و محبت با او رفتار می کند. داود انتقام خود را به خدا وامی گذارد و خودش انتقام نمی گیرد.
رحمت خدا به داود امنیت و اطمینان و آرامش می بخشید. رحمت خدا زخمهای زندگی ما را شفا و التیام می بخشد.(مزمور1:89)
10- داود از اوقاتی که خدا ساکت است و دور به نظر می آید و همه چیز تاریک است صحبت می کند.
حتماً برای شما هم اتفاق افتاده که احساس کرده اید، خدا مدتی طولانی ساکت بوده و یا دور بنظر آمده و همه چیز تاریک بوده است. در چنین وقتی چه کرده اید؟ داود فریاد می زند و می گوید خدا یا بیدار شو. چرا به فریاد من نمی رسی؟ چرا از من اینقدر دور هستی؟(مزمور88)
در چنین موقعی تنها کاری که می توانی بکنی این است که احساست را به خدا بگویی و برای خدا وفادار بمانی و به خدمت خود و زندگی روحانیت ادامه دهی و منتظر باشی تا خدا تو را دوباره بلند کند.
11- داود از ناامیدیها و خشم و ترس ها و دشمنانش صحبت می کند.
او در مزامیرش از ناامیدیهایش صحبت می کند و خشم و ترسهایش. او با دشمنان محاصره شده بود و گاهی اوقات وضعیت بسیار اسفباری داشت، ولی توکل او به خدا بود. او نه فقط خسته نمی شد بلکه به عشق خود نسبت به خدا وفادار می ماند.
12- داود در مزامیرش شکرگزاری می کند.
قلبی شکرگزار داشتن خیلی مهم است. هر کسی شخص قدردان و شکرگزار و مثبت را دوست دارد و از انسان غرغرو و شاکی فراری است. داود یاد گرفته که در هر وضعیتی شکرگزار باشد. شکرگزاری کلید پیروزی مسیحی است.
چقدر مهم است که دعاهایی که کرده ایم و پاسخ گرفته ایم را یادداشت کنیم و برای دریافت آنها شکرگزاری کنیم.
13- داود در مزامیرش از گناهانش صحبت می کند و آن را به همان زشتی که مرتکب شده اعتراف می کند.
بعضی وقتی به گناهانشان اعتراف می کنند می گویند ما این کار را کردیم یا ما گناه کردیم و گناه خود را بطور مشخص اعتراف نمی کنند. ولی داود در مزامیرش می گوید به تو و به تو تنها گناه ورزیده ام. او به خود اشاره می کند و دیگران را در گناه خود شریک نمی سازد.
کلام خدا می گوید که اگر کسی بگوید هیچ گناهی ندارم، دروغ می گوید و خدا را نیز دروغگو شمرده است، چون کلام خدا می فرماید همه گناه کرده اند.
امروز تو نیز مانند داود به گناه خود اعتراف کن و به پای صلیب مسیح بیا تا آمرزش گناهان خود را دریافت کنی. عیسی مسیح نجات دهنده تو است و او به فکر تو است. او قربانی گناهان تو را بر روی صلیب آماده کرده و برای تو جان خود را فدا کرده است. به او بگو که به قلب تو وارد شود و زندگی تو را مالامال از حضور خود بسازد.
از مزامیر درسهای زیبای زندگی می شود آموخت. می توان از طریق آنها با خدا رابطه برقرار کرد و از طریق آنها احساسات خود را به خدا ابراز کنیم. مزامیر پر است از سؤالها و جوابها. پر است از ناله ها و فریادها و شادیها و شکرگزاریها و پرستش. پر از اعتراف به درد و رنج و مشقت. در حقیقت مزامیر از جزئیات زندگی ما صحبت می کند.
راستی رابطه تو با خدا چطور است؟ آیا با خدا رابطه صمیمی داری؟ امروز تصمیم بگیر این رابطه را با او برقرار کنی.
خدا شما را برکت دهد.
کشیش باباخانی
ما در زبان فارسی لغات فراوانی داریم که هر یک دارای چند معنی می باشند که آنها را در مواقع مختلف و مناسب استعمال می کنیم و جای هیچگونه ایراد و اعتراضی قرار نمی گیرند. یعنی ما می توانیم دختر دیگری را که نسبتی با ما ندارد، خواهر خود خطاب نماییم. و یا پسر شخصی دیگر را برادر خود خطاب نماییم و یا زنی سالخورده را مادر بخوانیم و مورد ایراد کسی قرار نمی گیریم. همچنین رئیس اداره و یا صاحب کارخانه ای را که بر ما ریاست دارد می توانیم ارباب بخوانیم.
از زمانی که انگلیسی ها بر سرزمین هند دست یافتند و خدمات بزرگی برای آنها انجام دادند. به خصوص در قسمت فرهنگ و زبان انگلیسی، مردم کشور هند، انگلیسی ها را صاحب می خوانند. این کلمه صاحب بزرگترین احترامی است که به آنها نشان می دهند. در خیلی از کشورهای دیگر نیز این اصطلاح به جهت اروپاییان هم بکار برده می شود و گناهی هم محسوب نمی گردد. در هندوستان نیز اشخاص ثروتمند و مهم را مهاراجه می خوانند و در انگلستان اشخاص فراوانی را لـُرد خطاب می کنند که اکثر این لغات و کلمات معنی خداوند را می رسانند و اعتراضی هم مطرح نیست. ما وقتی که شخصی را ارباب می خوانیم معنی آن این است که او را خدایان می خوانیم چون که کلمه ارباب از اب که به معنی خداست ریشه گرفته است. کلمه صاحب هم به معنای خداوند است.
چنانکه شاعر می گوید:
یکی بر ســر شاخ بـُـن می بـریـد خداونــد بُستان نظـــر کرده دیــــد
بگفتا که این مـــرد بـــد می کنــد نه بد بر کس بر نفس خود می کند
هرگاه ما، انسان ها را خدا و خداوند و ارباب و رب خود می خوانیم و هیچگونه ایرادی از گفتارمان گرفته نمی شود، چه ایرادی دارد، اگر مردم عیسی را خداوند مسیحیان بخوانند. در صورتی که عیسی مسیح به نام روح الله و کلمۀ خدا به جهان معرفی گردیده است. حرف خدا با خود خدا یکی است و روح خدا با خود خدا نیز یکی می باشد. گناه در این است که انسان را خدا بدانیم. اما روح خدا را با خود خدا و کلام خدا را با خود خدا یکی دانستن گناهی محسوب نمی گردد، چون که انبیاء خدا با الهام از خدا حقایق را برای ما بیان داشته اند. حال به مطالبی که در انجیل درباره مقام خداوندی عیسی مسیح شهادت می دهند، رجوع می کنیم تا ببینیم مسیحیان حق دارند عیسی را خداوند خویش بدانند یا خیر.
در قدم اول خداوندی عیسی مسیح را در پیش دانی واقعیات مشاهده می نماییم. در انجیل متی 16 : 1 عیسی مسیح به شاگردان خود خبر داده گفت: رفتن من به اورشلیم و زحمت بسیار کشیدن از مشایخ و رؤسای کهنه و کاتبان و کشته شدن و در روز سوم برخاستن ضروریست. که این پیشگویی به موقع تحقق یافته و آنچه که عیسی پیشگویی نمود به انجام رسید. روزی عده ای از شاگردان تمام شب به ماهیگیری مشغول شده بودند و نتوانسته بودند که چیزی بگیرند، صبحدم عیسی به آنها ملحق شده به پطرس گفت: به میانه دریاچه قایق ها را برانید و دام های خود را بیاندازید. پطرس گفت: خداوندا، تمام شب رنج برده چیزی نگرفتیم. لیکن به فرمان تو دام ها را خواهیم انداخت. چون دام ها را انداختند مقداری کثیر از ماهی صید کردند، به طوری که نزدیک بود دام های ایشان از هم گسیخته شود. در حال به رفقای خود که در قایق دیگر بودند اشاره کرده تا آمده ایشان را کمک نمایند. پس از بیرون کشیدن دام ها هر دو قایق را از ماهی پر نمودند.
پطرس چون این اعجاز را دید بر پاهای عیسی افتاده گفت: خداوندا نزدیک من نیا، زیرا انسانی گناهکارم. متوجه می شویم که قدرت پیش دانی عیسی مسیح بر عمق دریاها هم تسلط دارد و از آینده زندگی خویش و ساعات مرگ و زحمات و قیام از مردگان قبل از واقع شدن مطلع و آگاه می باشد. اگر منصفانه قضاوت کنیم بایستی ما نیز به خداوندی عیسی مسیح اقرار نموده تسلیمش گردیم. عیسی مسیح به سرزمین سامره به اتفاق حواریونش رفته به سر چاه آبی که حضرت یعقوب کنده بود و خود و حیواناتش از آن سیراب می شدند، رسیدند. شاگردان به جهت تهیه غذا به شهر سوفار رفتند. عیسی مسیح نزدیک آن چاه آب نشسته در انتظار بازگشت شاگردانش بود که زنی سامری به جهت کشیدن آب به سر چاه رسید. عیسی از او خواست تا جرعه ای آب به او بنوشاند. آن زن گفت: آقا تو یهودی هستی و من سامری چگونه آب از من می خواهی در صورتی که شما ما را نجس و ناپاک می دانید. عیسی به او گفت: برو شوهرت را به اینجا بیاور. آن زن گفت: آقا من شوهر ندارم. عیسی به او گفت: درست گفتی. زیرا پنج شوهر داشتی و آن هم که داری، شوهر تو نیست. هماندم آن زن کوزه خود را واگذارد و به سوی شهر رفته مردم را به سوی عیسی مسیح دعوت کرد و گفت: بیایید شخصی را ببینید که هر آنچه کرده بودم به من گفت. آیا این مسیح نیست. مردم شهر به سوی آن محل هجوم آورده به مسیح گرویدند. آیا جز خدای خالق این جهان کس دیگری می تواند به گناهان مخفی درون دل انسان پی ببرد. پس لازم است قبول کنیم که مسیحیان در قبول خداوندی عیسی مسیح اشتباه نکرده اند. بلکه به حقیقت شخصیت عیسی مسیح پی برده اند که او را خداوند می خوانند. یوحنا 4 : 3 – 42
عیسی مسیح نه فقط درباره صلیب و قیام و مطالب ذکر شده در فوق پیش بینی نموده، بلکه در روز قبل از دست گیری نکات فراوانی درباره مرگ خود و اعمال مردم و شاگردانش قبل از وقوع بیان نموده که هر شخص منصفی بایستی با مطالعه آنها به خداوندی عیسی مسیح آگاه گردد. در روز اول عید بزرگ قوم یهود، شاگردان به عیسی گفتند: در کجا می خواهی که ما مراسم عید را مهیا نماییم. عیسی به آنها گفت: به دنبال آن شخص بروید. او بالاخانه ای به شما نشان خواهد داد. در آنجا مراسم عید را مهیا سازید. چنانکه عیسی به شاگردانش گفته بود، یافتند و شام را مهیا نمودند. چون وقت شام فرا رسید، عیسی با دوازده شاگردانش بر گرد سفرۀ شام نشستند. در موقع صرف غذا شاگردان خود را مخاطب ساخته گفت: هر آینه به شما می گویم که امشب یکی از شما مرا به دست دشمنانم تسلیم خواهد نمود و همۀ شما نیز درباره من لغزش خورده مرا تنها خواهید گذاشت و هر یکی به نزد خاصان خود خواهید رفت. شاگردان هر کدام با اصرار تمام وفاداری خود را نسبت به عیسی ابراز داشتند و گفتند هیچ گاه ترا ترک نخواهیم نمود بلکه تا پای جان با تو خواهیم ماند. پطرس اضافه کرده گفت: اگر همه ترا ترک کنند من هیچ گاه ترا ترک نخواهم نمود. عیسی به او گفت: ای پطرس تو امشب قبل از آنکه خروس بانگ بزند، سه بار مرا انکار خواهی نمود. در حقیقت همانطوری که عیسی پیش گویی کرد، همه چیز به درستی انجام شد. مرقس 14 : 12 سرتاسر انجیل نمایانگر علم خداوندی عیسی مسیح می باشد که بسیاری از واقعیات را قبل از وقوع دانسته و برای ایماندارانش بیان داشته است. این خالق و سازنده این جهان است که قادر است اتفاقات آینده زندگی را بداند و قبل از وقت آن را بیان دارد.
در قدم دوم قدرت خداوندی عیسی مسیح را در شفای امراض مریضان مشاهده
می کنیم. افسری رومی که جزء بت پرستان محسوب می شد، غلامی داشت که بسیار او را دوست می داشت. اما مریض و مشرف به موت بود. آن افسر نزد عیسی رفته برای نجات غلامش تقاضای شفا نمود. عیسی به او گفت: من آمده او را شفا خواهم داد. آن افسر به عیسی مسیح گفت: خداوندا من لایق آن نیستم که زیر سقف من آیی، فقط سخنی بگو که غلام من شفا خواهد یافت. عیسی چون ایمان او را دید فرمود: ترا بر وفق ایمانت بشود. چون آن افسر روی به منزل رسید، غلام خود را صحت و در کمال سلامتی یافت. لوقا 7 : 2 – 10
همینطور می خوانیم وقتی که عیسی از ایالت جلیل و سامره می گذشت، ده نفر جزامی از دور او را دیده، ایستادند و فریاد کرده می گفتند: ای عیسی خداوند بر ما ترحم فرما. عیسی مسیح بر آنها رحمت فرموده گفت: بروید و خود را به کاهن نشان دهید. چون می رفتند همگی شفا یافته خود را به کاهن معرفی کردند. کاهن صحت آنها را تأیید کرده، داخل جماعت گردیدند. لوقا 17 : 11 – 19
این شخص، خداوند این جهان است که چنین قدرتی را دارا می باشد تا جزامیان را که از نظر مردم جزء مردگان محسوب می شوند، صحت و سلامتی عطا نماید و به اجتماع برگرداند. عیسی مسیح چون به کنار دریاچه جلیل رسید، مردی را نزد او آوردند که کـَر بود و لکنت زبان داشت. از او خواهش کردند که دست خود را بر وی نهاده او را شفا بخشد. عیسی مسیح انگشت های خود را بر در گوش های وی گذاشت و زبانش را نیز لمس نمود و سر خود را به سوی آمسان بلند کرده و گفت: افتح، یعنی باز شو. که هماندم گوش های آن مرد باز و لکنت زبانش نیز از میان رفته بود که فورا ً بهبود یافته به شکرگذاری خدا مشغول گردید و دیگران حیرت زده از قدرت خداوند در تعجب فرو رفته او را پرستش نمودند. مرقس 7 : 25 – 31
در قدم سوم نه فقط قدرت عیسی مسیح را بر پیش دانی واقعیات می بینیم و نه فقط بر شفای کوران و کران می بینیم، بلکه قدرت خداوندی او را نیز بر عالم طبیعت مشاهده می نماییم. چنانکه در انجیل متی 14 : 22 – 33 ذکر شده که شاگردان در میان دریا به سبب باد شدید و مخالف گرفتار گردیدند. در پاس چهارم از شب عیسی بر دریا خرامیده به سوی شاگردانش روان گردید. وقتی که عیسی را دیدند که بر دریا خرامان به طرف آنها می آید، مضطرب شده فکر کردند که روحی را می بینند. فریاد برآوردند. عیسی ایشان را خطاب کرده، گفت: خاطر جمع دارید. من خودم هستم ترسان نباشید. پطرس گفت: خداوندا اگر تو هستی بفرمایید تا به روی آب نزد تو آیم. عیسی گفت: بیا. همان وقت پطرس از کشتی به روی آب فرود آمده، به طرف عیسی روان گردید. لیکن چون طوفان و امواج بسیار شدید بود، ترسان گشته مشرف به غرق شدن گردید. فریاد برآورده، گفت: خداوندا مرا دریاب. که عیسی بی درنگ دست آورده او را از غرق شدن رهانید. چون به کشتی سوار شدند باد و تلاطم دریا آرام گردید و اهل کشتی در حضور او به زانو درآمده به شکرگذاری مشغول گردیدند. بارها کشتی شاگردان دست خوش امواج طوفانی دریا گردید. اما هر بار با نهیب عیسی مسیح امواج و طوفان تبدیل به آرامش می گردید و مردم در حیرت فرو می رفتند که این کیست که باد و طوفان دریا هم از او فرمان برداری می نمایند. خیلی اوقات می گفتند که خدا در بین مردم ساکن شده است. اعمال فوق، اعمال و قدرت خداست که قادر به چنین کراماتی می باشد. پس هرگاه مسیحیان، مسیح را خداوند خود بدانند خطا نرفته اند، بلکه به سوی کعبه صدق و راستی قدم برداشته اند.
در قدم چهارم قدرت خداوندی عیسی مسیح را بر عامل ارواح هم می بینیم. روزی عیسی مسیح به نواحی صور و صیدون رفت. زنی کنعانی که اهل آنجا بود، نزد عیسی آمده با صدای رسا به عیسی گفت: ای آقا فرزند من سخت گرفتار روحی پلید شده است. محتاج رحمت تومی باشیم. وی زنی بت پرست بود. عیسی گفت: نان فرزندان را گرفتن و به سگان دادن جایز نیست. آن زن گفت: ای آقا سگان هم از خرده نان های سفره فرزندان نیز بهره مند می گردند. عیسی به آن زن گفت: ای زن ایمان تو عظیم است. برو که آرزویت برآورده گردید. که در همان لحظه دخترش شفا یافت. دوستان عزیز این خداوند جهان است که چنین بر پیش دانی وقایع و بر شفای کوران و کران و عالم طبیعت و ارواج پلید قدرت دارد و نه انسان فانی. متی 15 : 21 – 28
در قدم پنجم نیز قدرت خداوندی عیسی مسیح را در آمرزش گناهان مشاهده می نماییم. رؤسای دینی قوم یهود که همیشه در صدد ایرادگیری از اعمال عیسی بودند، زنی را آورده در میان جماعت برپا داشته گفتند: ای استاد این زن را در حین عمل زنا گرفته، نزد تو آورده ایم. موسی در تورات به ما دستور داده است که چنین زنان باید سنگسار گردند. می خواهیم بدانیم که رأی و نظر تو چه می باشد؟ عیسی مسیح به ایشان گفت: هر کدام از شما که گناهی مرتکب نشده باشد، اولین سنگ را بر او بیاندازد. چون مدعیان آن زن گفتار حکمت آمیز عیسی را شنیدند، از ضمیر خود ملزم شده از مشایخ قوم شروع کرده تا به آخر یکی بعد از دیگری بیرون رفتند. چون عیسی غیر آن زن کسی را در آنجا ندید، به آن زن گفت: مدعیان تو کجا رفتند. آیا کسی به تو فتوا نداد. آن زن گفت: خیر آقا. عیسی به او گفت: من هم بر تو فتوا نمی دهم. برو و دیگر گناه نکن. نظر مردم دیندار دنیا بر طبق احکام موسی این است که همه گناهکاران بایستی کشته و یا سنگسار گردند. اگر معتقد به این فرمان باشیم، لازم است که همه مردم کشته شوند. زیرا در کتاب زبور می گوید: همه گناه کرده و از جلال خدا قاصر می باشند. زبور 53 : 2 . اما مشاهده می شود که چگونه عیسی مسیح گناهکاران را می آمرزد و گناهکاران را به توبه و بازگشت به سوی پاکی و تقدس می کشاند و به نجات می رساند. یوحنا 8 – 11
روزی چهار نفر، مرد مفلوجی را که سال ها در بستر به سر می برد و قدرت راه رفتن نداشت، برداشته به حضور عیسی بردند که شفا یافته به زندگیش ادامه بدهد. ولی به واسطه ازدحام مردم آنها نتوانستند آن مفلوج را به حضور عیسی برسانند. مجبور شدند که قسمتی از سُفال های گوشه پشت بام منزلی را که عیسی در آنجا مشغول تعلیم بود، بردارند و شخص مریض را با ریسمان به حضور عیسی بگذارند. چون عیسی ایمان آنها را دید، به مریض گفت: ای فرزند، گناهان تو بخشیده شد. اما علمای دینی قوم یهود از گفته عیسی که فرمود گناهان تو بخشیده شد، ایراد گرفته، گفتند: این شخص کفر می گوید. غیر از خدا چه کسی می تواند گناه را ببخشد. عیسی مسیح به آنها فرمود: کدام آسان تر است. گفتن اینکه گناهان تو آمرزیده شد، یا اینکه بستر خود را برداشته روانه شو. تا بدانید که من قدرت آمرزش گناهان را بر روی زمین دارم. به مریض مفلوج گفت، برخاسته بستر خود را برداشته بخرام که فورا ً آن مریض برخاسته بستر خود را برداشته به منزل خود رفت.
دوستان عزیز مشاهده می شود که رؤسای دینی قوم یهود، ناخودآگاه اقرار نمودند که به غیر از خود خدای این جهان کسی دیگر قادر به بخشش گناهان نمی باشد. فقط عیسی است که دارای این چنین قدرتی است که گناهان را بیامرزد. از زن زناکار تا مفلوج ناتوان. متی 9 : 1 – 8
در قدم ششم قدرت خداوندی عیسی مسیح را بر عالم اموات را نیز مشاهده می نماییم. عیسی مسیح به اتفاق شاگردانش به شهر نایین رفتند. همین که به دروازه شهر نایین رسیدند با تشییع جنازه ای روبرو شدند که پسر یگانه بیوه زنی بود. بسیاری از مردم شهر همراه او به جهت تدفین پسرش آمده بودند. وقتی که آن مادر را دید، دلش به حال وی بسوخت. عیسی جلو رفته تابوت را لمس کرد و آن را بر زمین نهادند. عیسی مسیح فرمود: ای جوان به تو می گویم برخیز. هماندم میت در داخل تابوت نشسته و شروع به صحبت نمود. عیسی او را به مادرش سپرد. حاضرین خدا را ستایش کرده، گفتند: پیامبری بزرگ در میان ما ظهور کرده است. همچنین می گفتند: خدا آمده است تا قوم خود را رستگار سازد. بلی خداوند قادر به زنده کردن مردگان نیز می باشد. لوقا 7 : 11 – 17
عیسی مسیح با خانواده شخصی به نام ایلعازر و خواهران او به نام های مرتا و مریم دوست بود. ایلعازر مریض شد، مرتا و مریم به عیسی پیغام دادند که ایلعازر مریض است. عیسی جواب داده گفت: مترسید زیرا که این بیماری منجر به مرگ او نخواهد شد بلکه وسیله ای برای جلال یافتن خداست. عیسی به شاگردانش گفت: به یهودیه برویم. گفتند: استاد هنوز چند روز از واقعه ای که یهودی ها می خواستند ترا سنگسار کنند نگذشته است. آیا باز می خواهی که به یهودیه بروی؟ عیسی گفت: دوست ما ایلعازر خوابیده است، می خواهیم برویم او را بیدار کنیم. شاگردان گفتند: اگر او خوابیده است، حتما ً خوب خواهد شد. عیسی از مرگ ایلعازر سخن می گفت، اما شاگردانش تصور می کردند مقصود او از خواب معمولی است. آنگاه عیسی واضحا ً به آنها گفت: ایلعازر مرده است. هنگامی که عیسی به آنجا رسید، چهار روز بود که او را دفن کرده بودند. در آن وقت بسیاری از یهودیان نزد مرتا و مریم آمده بودند که به خاطر مرگ برادرشان آنها را تسلی دهند. همین که مرتا شنید عیسی در راه است، به استقبال او رفت. مرتا به عیسی گفت: خداوندا اگر تو اینجا می بودی، برادرم نمی مرد. با وجود این می دانم که الآن هم هر چه بخواهی به تو عطا خواهد شد. عیسی گفت: برادرت زنده خواهد شد. مرتا گفت: می دانم که در روز قیامت زنده خواهد شد.
عیسی گفت: من قیامت و حیات هستم، کسی که به من ایمان آورد، اگر مرده باشد زنده گردد و اگر زنده باشد و ایمان آورد، هرگز نخواهد مرد. یهودیانی که برای تسلی مرتا و مریم آمده بودند، به خاطر ایلعازر دلتنگ شده، می گریستند. عیسی نیز متأثر گشته، گفت: او را کجا گذارده اید. او را به نزدیک قبر بردند که ایلعازر در آنجا دفن شده بود. عیسی گفت: سنگ را از در قبر بردارید. مریم گفت: خداوند الآن چهار روز است که فوت شده و تا به حال متعفن گردیده است. عیسی گفت: آیا به شما نگفتم اگر ایمان آورید جلال خدا را خواهید دید. آنگاه عیسی سر خود را به سوی آسمان بلند کرده، گفت: خداوندا ترا شکر می کنم که سخن مرا شنیده ای. من می دانستم که تو همیشه سخن مرا می شنوی. به خاطر کسانی که اینجا ایستاده اند، این را گفتم تا آنها ایمان آورند که تو مرا فرستاده ای. پس از آن عیسی با صدای بلند گفت: ایلعازر بیرون بیا. آن مرده در حالی که دست ها و پاهایش با کفن پیچیده شده بود و صورتش نیز بسته بود بیرون آمد که عیسی دستور داده ، گفت: او را باز کنید و بگذارید برود. آنگاه بسیاری از یهودیان که این امر بزرگ را دیده بودند به او ایمان آوردند و خدا را ستایش کردند. یوحنا 11 : 1 – 46
عیسی مسیح با زنده نمودن مردۀ چهار روزه، خداوندی خود را بر عالم انسانی ثابت ساخته است. زیرا زنده نمودن و حیات بخشی به مرده چهار روزه کار انسان نیست بلکه در قدرت خالق این جهان است. پس لازم است که ما هر امری را منصفانه قضاوت نماییم. آن وجودی که از آینده مطلع و وقایع را قبل از وقوع بداند و حتی نحوۀ مرگ خود بر صلیب را بارها پیشگویی نماید و انسان را از امراض گوناگون شفا بخشد و بر عالم طبیعت قدرت داشته طوفان و امواج مخوف دریا را ساکت گرداند. از عمق دریا اطلاع داشته باشد و بر عالم ارواح مسلط باشد و اسیران ارواح خبیث را آزاد سازد و گناه های مخرب انسان را بیامرزد و بر عالم اموات قدرت داشته مردگان را پس از چهار روز از عمق گور، زنده نموده و حیات بخشد. چنین وجود آسمانی را به چه نامی و یا مقامی جز خداوند بایستی بخوانیم. مسیحیان مقام خداوندی را از خود به عیسی نداده اند، بلکه انجیل و تورات و رسولانی که سال ها با او زندگی کردند و اعمال و رفتار او را دیدند و به کلمات ملکوتی او گوش دادند و به محبت بدون تبعیض او نسبت به گناهکاران پی بردند، او را خداوند خود خوانده اند. حتی شعرا و عرفا او را شکر کرده و مقامی بالاتر و والاتر از مقام انسانی به او نسبت داده اند. عیسی مسیح اعمالی که انجام داده، عالم انسانی را به آن واداشته که او را خداوند و حیات بخش بدانند و بخوانند. خود نیز ادعا کرده و به شاگردی که به او می گوید، اگر پدر را به ما نشان دهی ما را کافی است، جواب می دهد که ای توما این مدت که با شما بوده ام مرا نشناخته اید. هر که مرا دید، خدا را دیده است. شاعر عالی مقام مولوی سخن عیسی را تأیید کرده، می گوید:
چون مرا دیــدی خـــدا را دیــــده ای گرد کعبــــه صدق بر گردیــــده ای
عمل مــن طاعـت و حمــد خـــداست تا نپنداری کـــه حـق از من جداست
چشم نیکو باز کــــن در مـــن نگــــر تا ببینی نــــــور حــــق انـــــدر بشر
چون ولی حق، خــــوی حق گـــرفت نــــــور گشت، تابش مطلق گــرفت
شکر یــزدان را و عیســی را که مــا گشته ایم این دیـن حــق را رهنمــــا
ایضا ً مولوی می گوید:
تو مبین ز افسون عیسی حرف و صوت
آن ببین کـــز وی گریزان گشت مــوت
تــــو مبیـــن ز افسونش آن لهجات پست
آن ببین کــــه مـرده بر جست و نشست
شاعر عالی قدر فردوسی طوسی نیز حیات بخشی عیسی را تأیید کرده، می فرماید:
چو عیسی، من این مردگان را تمام یکایک همــــه زنــده کردم بـه نام
مسیحیان خدای خالق خود را عملا ً در عیسی مسیح دیده اند. از این جهت خدای واحی و خیالی را پرستش نمی کنند، بلکه خدای تجسم یافته در عیسی مسیح را عبادت می کنند. چنانکه در انجیل یوحنا 1 : 1 می فرماید: در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد پر از فیض و راستی. صفی علی شاه درباره وجود خالق چنین می فرماید:
پیش از آن یعنی که باشد هیچ شیء بــــودِ اندر بودِ خود موجــود، وی
بــود و غیــــر او بـــــودی نبـــــود هـم نخواهد بود، بودی در وجـــود
همچنان بـــــوده و خواهــد بود باز نیست با بودش وجـودی ز امتیـــاز
هست هستی هــا همــه از هست او و از مـی توحیــــد او ســرمست او
کشیش میرزایی
